MyBB Pro

P30-ART

لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
اعلانات انجمن(حتما مطالعه بفرمائید) :



حقايق خلافت در خطبه ي شقشقيه
زمان کنونی: ۱-۹-۱۳۹۶, ۰۵:۵۲ عصر
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: مجنون حيدر
آخرین ارسال: مجنون حيدر
پاسخ: 4
بازدید: 1535

ارسال موضوع ارسال پاسخ
 
رتبه موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حقايق خلافت در خطبه ي شقشقيه
نویسنده پیام
*
آبدارچی هیئت

وضعیت : آفلاین
شماره کاربر :739
ویترین مدال ها :0

پست‌ها: 43

اعتبار: 6
تاریخ عضویت: شهر ۱۳۹۰

حالت من: هیچ کدام

ارسال: #1
حقايق خلافت در خطبه ي شقشقيه
خطبه شقشقيه‏ (قسمت1)
حديث (12) (2) محمّد بن على ماجيلويه، از عمويش محمّد بن ابى القاسم، از احمد بن ابى عبد اللَّه برقى، از پدرش، از ابن ابى عمير از ابان بن عثمان، از ابان بن تغلب، از عكرمه، از ابن عباس، وى گفت: محضر مبارك امير المؤمنين عليه السّلام بودم و خلافت را ياد كردم، حضرت فرمودند: آگاه باش، به خدا سوگند كه پسر ابى قحافه (ابو بكر) خلافت را مانند پيراهنى در بر خود نمود و حال آن كه مى‏دانست موقعيّت من نسبت به آن همچون موقعيّت قطب است به سنگ آسيا.
علوم و معارف از سرچشمه من همچون سيل سرازير مى‏شوند، هيچ پرنده‏اى در فضاى علم به اوج رفعت من نمى‏رسد، پس جامه خلافت را رها و پهلو از آن تهى نموده و در كار خويش انديشيدم كه آيا با دست بريده (نداشتن سپاه و ياور) حمله كرده و حقّ خويش را مطالبه كنم يا آن كه بر تاريكى گمراهى مردم صبر كنم، گمراهى كه در آن نوباوگان پژمرده و پير شده و پيران فرسوده مى‏گردند، مؤمن رنج مى‏كشد تا به لقاء اللَّه مى‏پيوندد، پس ديدم صبر كردن بر اين شدّت ظلمت از خردمندى است، پس صبر كرده و محاربه را رها نمودم در حالى كه در چشمم خاشاك و غبار بود كه آزارم مى‏داد و در گلويم استخوان گرفته بود كه عيش مرا تيره و تار كرده بود، ميرا خود كه خلافت باشد را تاراج كرده مى‏ديدم تا اين كه اوّلى (ابو بكر) راه خود را به پايان رساند و...(ادامه دارد)
ده ارسال آخر من :

تمام انبا ابراز کردند
که با نام علی اعجاز کردند
(آخرین ویرایش در ۶-۳-۱۳۹۰ ۰۱:۲۸ عصر توسط مجنون حيدر.)
۶-۳-۱۳۹۰ ۰۱:۲۷ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
آبدارچی هیئت

وضعیت : آفلاین
شماره کاربر :739
ویترین مدال ها :0

پست‌ها: 43

اعتبار: 6
تاریخ عضویت: شهر ۱۳۹۰

حالت من: هیچ کدام

ارسال: #2
RE: حقايق خلافت در خطبه ي شقشقيه
خطبه شقشقيه‏ (قسمت2)


به دار قرار شتافت و پيش از مردنش خلافت بعد از خودش را به آغوش پسر خطّاب انداخت، عجبا كه او در زمان حياتش فسخ بيعت مردم را درخواست مى‏نمود ولى چند روز از عمرش كه مانده بود خلافت را براى عمر وصيّت مى‏كرد و بدين ترتيب خلافت را در جاى سنگلاخ و ناهموارى قرار داد، خليفه بعدى تند سخن و زخم زبان داشت ملاقات با وى رنج آور بود، اشتباهاتش در مسائل دينى بسيار و عذرخواهيش در آنچه به غلط فتوى مى‏داد بى‏شمار بود، پس صاحب اين طبيعت با غلظت چون سوار ناقه سركش است كه رام نشده باشد، اگر مهار آن ناقه را بكشد تا سر بالا كند از رفتار ايستاده و ديگر حركت نمى‏كند و اگر مهارش را رها كند و آن را به حال خود واگذارد راكبش را در پرتگاه خواهد انداخت، پس قسم به بقاء حقّ عزّ و جلّ كه مردم در زمان او مبتلا شدند به حالات دگرگون و مشى نمودن در عرض طريق بى‏استقامت و گرفتاريها و او با دو نفر ديگر كه زشت است نام ايشان برده شود عامل چه نابسامانى‏ها بودند پس من هم در اين مدّت طولانى صبر كرده و با سختى محنت و غم همراه بودم تا زمانى كه ابن خطّاب نيز درگذشت و راه خود را پيمود و خلافت را در ميان جماعتى قرار داد كه مرا هم يكى از آنها گمان نمود.
پس بار خدايا از تو يارى مى‏طلبم از شرّ شورايى كه تشكيل شد، چگونه مردم مرا با نفر اوّل آنها (يعنى سعد وقاص) برابر نموده و در باره من شكّ و ترديد نموده تا جايى كه امروز با اين اشخاص (پنج نفرى كه براى شورى تعيين شده بودند) هم رديف و هم‏تراز شده‏ام، پس يكى از آن پنج نفر به خاطر كينه‏اى كه از من در دل داشت دست از حقّ شست و به راه باطل گام نهاد (مراد سعد بن ابى وقاص است) و ديگرى براى دامادى و خويشى خود با عثمان از من اعراض كرد (مقصود عبد الرحمن بن عوف مى‏باشد)....(ادامه دارد)

(آخرین ویرایش در ۶-۳-۱۳۹۰ ۱۰:۲۶ عصر توسط مجنون حيدر.)
۶-۳-۱۳۹۰ ۱۰:۲۵ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
آبدارچی هیئت

وضعیت : آفلاین
شماره کاربر :739
ویترین مدال ها :0

پست‌ها: 43

اعتبار: 6
تاریخ عضویت: شهر ۱۳۹۰

حالت من: هیچ کدام

ارسال: #3
RE: حقايق خلافت در خطبه ي شقشقيه
خطبه شقشقيه‏ (قسمت3)

سوّم قوم (يعنى عثمان) برخاست و مقام خلافت را بنا حقّ اشغال نمود در حالى كه بار كرد هر دو جانب خود را كه ميان موضع سرگين و مكان علف او است مثل شترى كه به واسطه كثرت خوردن و آشاميدن هر دو جانبش برآمده باشد، بارى فرزندان پدرش (مراد بنى اميّه‏اند كه خويشان او بودند) با او يار و ياور شدند مال خدا (بيت المال مسلمين) را مى‏خوردند مانند خوردن شتر با ميل تمام گياه بهارى را تا اين كه بالاخره كردار و عملش سبب در سرعت قتل او شد و پرى شكم او را به روانداخت، (1) پس از كشته شدن عثمان هيچ چيز مرا به صدمه نينداخت مگر اين كه مردم همچون موى گردن كفتار به دورم ريخته از همه جانب به من هجوم آوردند به طورى كه از كثرت ازدحام حسن و حسين زير دست و پا رفتند و دو طرف جامه و رداى من پاره شد تا اين كه بيعتشان را قبول كرده و به امر خلافت مشغول گشتم ولى جمعى (مانند طلحه و زبير و ديگران) بيعتشان را شكستند و گروهى ديگر فاسق شده و جماعتى ديگر از زير بار بيعتم خارج شدند (خوارج نهروان) گويا ايشان كلام خدا را كه مى‏فرمايد: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ الخ‏ «1» (ما اين دار آخرت «بهشت ابدى» را براى آنان كه در زمين اراده علو و فساد و سركشى ندارند مخصوص مى‏گردانيم و حسن عاقبت خاص پرهيزكاران است) نشنيده‏اند.

(آخرین ویرایش در ۶-۴-۱۳۹۰ ۰۳:۱۱ عصر توسط مجنون حيدر.)
۶-۴-۱۳۹۰ ۰۱:۰۷ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
آبدارچی هیئت

وضعیت : آفلاین
شماره کاربر :739
ویترین مدال ها :0

پست‌ها: 43

اعتبار: 6
تاریخ عضویت: شهر ۱۳۹۰

حالت من: هیچ کدام

ارسال: #4
RE: حقايق خلافت در خطبه ي شقشقيه
خطبه ی شقشقیه ( قسمت اخر)[align=right]

آرى به خدا سوگند اين آيه را شنيده و حفظ كرده‏اند و لكن دنيا در چشم‏هايشان آراسته و زينت آن ايشان را فريفته است، آگاه باشيد سوگند به خدايى كه دانه را شكافته و انسان را خلق كرده اگر حضور حاضرين نبود و يارى نمى‏دادند كه حجّت تمام شود و اگر نبود عهدى كه خداى عزّ و جلّ از علماء گرفته تا راضى نشوند بر سيرى ظالم از ظلم و گرسنه ماندن مظلوم از ستم او هر آينه ريسمان و مهار شتر خلافت را بر كوهان آن مى‏انداختم و آب مى‏دادم آخر خلافت را به كاسه اوّل آن (يعنى به دستور ايّام گذشته از اين خلافت چشم پوشيده و امّت را در حيرت و ضلالت مى‏گذاشتم) و محقّقا فهميده‏اند كه دنياى شما نزد من بى‏مقدارتر و بى‏ارزش‏تر از يك عطسه بز ماده مى‏باشد.
راوى مى‏گويد: كلام حضرت به اين جا كه رسيد شخصى از اهل عراق نامه‏اى به آن حضرت داد، امام عليه السّلام كلام خود را قطع كرده و نامه را دريافت فرمود.
ابن عباس مى‏گويد: محضر مباركش عرضه داشتم: كاش سخنانتان را ادامه دهيد.
حضرت فرمودند: اى ابن عباس آن زمان كه گرم سخن بوده و واقعيات را بيان مى‏كردم دور شد و چقدر آن وقت با اين زمان فاصله دارد، گويا آن سخنان شقشقه شترى بود كه صدا كرد و باز در جاى خود آرام و قرار گرفت.
ابن عبّاس مى‏گويد: به خدا قسم اندوهگين نشده‏ام بر هيچ كلامى مثل اندوهى كه از ناحيه كلام امير المؤمنين عليه السّلام كه قطع شد و به آنجايى كه حضرت مى‏خواستند آن را برسانند نرسيد متوجّه من نشد.

۶-۵-۱۳۹۰ ۰۶:۳۵ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع ارسال پاسخ

بروزرسانی موضوع (برای بروزرسانی کلیک کنید)My-BB.Ir

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  خطبه 15 نهج البلاغه akbar66 0 414 ۶-۲۵-۱۳۹۲ ۰۱:۵۳ عصر
آخرین ارسال: akbar66
New خطبه ی بدون الف امیرالمومنین مجنون حيدر 1 730 ۶-۱۸-۱۳۹۲ ۰۷:۰۳ عصر
آخرین ارسال: amirsara25
  خطبه متقين معروف به همّام admin 0 744 ۶-۹-۱۳۹۰ ۰۶:۱۳ عصر
آخرین ارسال: admin

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

 انتخاب پوسته: