MyBB Pro

P30-ART

لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
اعلانات انجمن(حتما مطالعه بفرمائید) :



وقف و اقسام آن
زمان کنونی: ۱-۴-۱۳۹۶, ۰۲:۴۴ عصر
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ZAHRA20
آخرین ارسال: ZAHRA20
پاسخ: 1
بازدید: 780

ارسال موضوع ارسال پاسخ
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
وقف و اقسام آن
نویسنده پیام
*
آبدارچی هیئت

وضعیت : آفلاین
شماره کاربر :1077
ویترین مدال ها :0

پست‌ها: 22

اعتبار: 5
تاریخ عضویت: آبا ۱۳۹۰

حالت من: هیچ کدام

ارسال: #1
وقف و اقسام آن
وقف

تعريف وقف، قطع و سكت

ديگري اصطلاح «وقف» در مقـابل «ابتـدا» قـرار دارد، ولي از آن جـا كـه ايــن واژه در مقـابل «قطـع» و «سكت» نيز بـه كار مي رود، لازم است فرق آن ها را بيان كنيم.

در بين متقدمان، غالباً كلمات قطع و سكت نيز به معناي وقفْ استعمال شده است؛ به طور مثال، از شعبي خبر صحيحي نقل شده است كه:


« اِذَا قَرَأْتَ: «كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ» فَلا تَسْكُتْ حَتَّي تَقْرَأْ: «وَ يَبْقَي وَجْهُ رَبِّكَ ذُوالْجَلالِ وَ الاِكْرَامِ »


كه در اين جا «لاتَسْكُتْ» به معناي «لاتَقِفْ» است.


همچنين در عبارت داني آمده است:


يَلْزِمُ اَنْ يُقْطَعَ عَلَي الآيَةِ الَّتِي فِيهَا ذِكْرُ الْجَنَّةِ وَ الثَّوَابِ و تُفْصَلُ مِمَّا بَعْدَهَا اِذْ كَانَ بَعْدَهَا ذِكْرُ النَّارِ وَ الْعِقَابِ؛


لازم است كه بر آيه اي كه در آن از بهشت و پاداش، سخن است، وقف شود، تا بين آن و آيه بعدش كه از آتش و عقاب سخن مي گويد فاصله بيفتد.»


ملاحظه مي كنيم ماده قطع و سكت به همان اصطلاحي وقف به كار رفته است، اما متأخران، اصطلاح قطع و سكت را به معناي به كار مي برند كه لازم است به صورت مختصر درباره آن ها نيز سخن بگوييم، تا معناي وقفْ كاملاً روشن شود.


«وقف» در اصطلاح، عبارت از قطع صدا از كلمه، مدت كوتاهي كه معمولاً در آن نفس مي كشند، با قصد قرائت مجدد، و نه نيت اعراض، و اين نحو، هم در رأس آيـات و هم در بين آن هـا مي تواند باشد، ولي در وسط كلمه يا جايي كه از نظر رسم الخط، كلمه اي به كلمه اي ديگر متصل است، وقف وجود ندارد.


«سكت» عبارت است از قطع صدا توسط قاري، بدون آن كه نفس بكشد، و معمولاً مدت آن كوتاه تر از زمان وقف است. بنابر روايت حفص از عاصم، چهار موضع در قرآن مجيد به شرح زير سكته دارد:


1. آيه اول سوره كهف (1Cool، بعد از كلمه «عِوجَاً»؛


2. آيه 52 سوره يس (36)، بعد از كلمه «مَرْقَدِنَا»؛


3. آيه 27 از سوره قيامت (75)، بعد از كلمه «مَنْ»؛


4. آيه 14 سوره مطففين (83)، بعد از كلمه «بَلْ»؛


البته بعضي از قُرّا، اين موارد را به وقف خوانده اند و بعضي از قرا در مواضع ديگري نيز قائل به سكت هستند.


«قطع» در اصطلاح، عبارت است از ترك كردن قرائت قرآن، به منظور پرداختن به امور ديگر. رأس آيات، مقاطع قرآن هستند، و لذا قطعْ بر رأس آيات رواست.


سعيد بن منصور در سنن خود از ابن ابي الهذيل روايت كرده است كه گفت: «[صحابه] خوش نداشتند كه قسمتي از يك آيه را بخوانند و بقيه اش را رها كنند.»


سيوطي مي گويد: سند اين خبر، صحيح است و عبدالله بن ابي هذيل، تابعي بزرگي است.


گرچه قطع قرائت در آخر آيات رواست، اما به نظر مي رسد كه اگر بعد از اتمام يك موضـوع بــاشد بهتـر است. اهـل سنت از آن جـا كـه در نماز، بعـد ازحمـد، خواندن يك سوره كامـل را واجب نمي داننـد، بلكـه خـواندن آياتي از قرآن را كافي مي دانند، قـرآن كريم را به هـزار قسمت تقسيم كـرده و هر جا قصه يا موضوعي تمام مي شود، روي آخـرين آيـه آن حرف «ع» مي نويسند كه نشانه ركوعات است، و در هر ركعت از نماز يكي از قسمت ها را مي خوانند و به ركوع مي روند و در نماز تراويح (كه هزار ركعت نماز مستحبي در شب‌ هاي ماه رمضان است) در هر ركعت، يك قسمت را مي خوانند، تا در پايان ماه رمضان، كل قرآن را در آن نماز،قرائت كرده باشند.

ملاك و معيار وقف
دربـاره اين كه چه چيزي مي تواند به عنوان ملاك يا ملاك هاي وقف مطرح باشد، به طور كلي سه نظريه به شرح زير قابل طرح است:

1.قطع نفس: عـده اي بـر اين عقيده اند كه در هر جاي قرآن مي توان وقف كرد؛


بنابراين قاري مي تواند با خيال راحت به قرائت بپردازد و هرجا كه نفسش قطع شد، بدون توجه به اين كه در رأس آيه است يا در وسط آيه، جمله تمام است يا ناتمام، معنادار است يا بي‌ معنا، بر آن وقف كند. ابو يوسف از فقهاي اهل سنت را مي توان از جمله كساني دانست كه به اين نظر معتقد بوده است. وي تقسيم وقف به تام، كافي، حسن و قبيح [و هرگونه تقسيم ديگري] را نوعي بدعت در دين دانسته و گفته است:


قرآن معجزه است و مجموع آن به مثابه قطعه واحد است و همان طور كه تمام آن، قرآن نام دارد، بعضي از آن نيز قرآن است؛ لذا تمام آن تام و حسن است و بعضي از آن نيز تام و حسن است.


در جواب او بايد گفت: كلمات قرآن معجزه نيست، بلكه نظم خاص قرآن در آياتش معجزه است؛ بنابراين، كلماتي چون « اِذَاجَآءَ» و امثال آن، معجزه نيست.


2.اتمام آيه: از سخنان بعضي از علماي علم قرائت برمي آيد كه وقف را تنها بر رأس آيات جايز مي دانسته اند. آن ها گفته اند: اصولاً فواصل آيات براي آن است كه بر آن ها وقف شود، تا بين كلمات آخر دو آيه، تقابل ايجاد شود، مانند: « مُصَيْطِر» و « مُذَكِّر» و در پايان آيات 21 و 22 سوره غاشيه، و نيز « اَكْبَر» و « كَفَر» در پايان آيات 23 و 24 همين سوره.


از ابو عمرو بن علاء نقل شده است كه بر رؤوس آيات وقف مي كرد.


3.اتمام معنا: اكثر علماي علوم قرآني و علم قرائت بر اين اعتقادند كه نه مي توان وقف را به قطع نفس واگذار كرد و به قاري اجازه داد كه به هر جاي قرآن مي رسد وقف كند، و نه مي توان موارد آن را منحصر به رؤوس آيات دانست و در موارد ديگر جايز ندانست، بلكه وقف و كمال و نقصان آن، منوط به اتمام يا عدم اتمام معناست، چه در رأس آيه باشد و چه در اواسط آيه.


اين گروه، وقف را به اقسامي تقسيم كرده اند كه در اين جا به بحث پيرامون آن خواهيم پرداخت.


اقسام وقف

مشهورترين تقسيم بندي، تقسيم وقف به اقسام چهارگانه تام (مختار)، كافي(جايز)، حسن (مفهوم) و قبيح (متروك) است. ظاهراً اولين كسي كه اين تقسيم بندي را ارائه داده، ابو جعفر احمد بن نحاس است كه داراي كتابي به نام القطع والائتناف در وقف و ابتداست. بعداً عثمان بن سعيد داني، صاحب كتاب المكتفي نيز از ايشان پيروي كرده است؛ و سپس اين نحو تقسيم بندي در ميان قرّا و علماي علم قرائت رواج پيدا كرد و اكنون نيز به عنوان رايج ترين شيوه مطرح است، اما انواع ديگري از تقسيم بندي نيز ارائه شده است كه برخي را از نظر مي گذرانيم:

گروهي گفته اند: وقف بر دو قسم است: تام و قبيح. در نزد اين گروه، وقف هاي تام،كافي و حسن، در تقسيم رايج، «تام» محسوب مي شود.


ابن جزري مي گويد: وقف بر دو قسم است: اضطراري و اختياري. وي در توضيح اين دو قسم مي گويد: وقف هاي تام، كافي و حسن، در تقسيم رايج، از نوع وقف اختياري محسوب مي شود.


ابن انباري مي گويد: وقف بر سه قسم است: تام، حسن و قبيح.از تعريف ابن انباري به دست مي آيد كه وقف كافي در تقسيم رايج، در وقف تام داخل است، اما نحوه عمل ايشان در تعيين وقف هاي آيات قرآن، خلاف آن را نشان مي دهد؛ يعني عملاً بسياري از مواردي كه به نظر داني در المكتفي وقفشان كافي است، او آن ها را حسن مي داند.


برخي گفته اند: وقف بر سه قسم است: تام، كافي و قبيح. اين گروه، وقف حسن در تقسيم رايج را در زمره قبيح جاي داده اند.


سجاوندي، وقوف قرآن را به پنج قسم تقسيم كرده است: لازم با علامت «م»، مطلق با علامت «ط»، جايز با علامت «ج»، مُجَوَّزٌ لوجهٍ با علامت «ز» و مُرَخَّصٌ لِضَرورة با علامت «ص».


البته اگر علامت «لا» نيز علامت وقف قبيح از نظر او بدانيم، تعداد وقوف سجاوندي به شش قسم مي رسد.


برخي ديگر، اقسام وقف را به هشت قسم رسانده اند كه سخاوي، آن را به جمهور نسبت داده است. اين اقسام هشت گانه عبارتند از: «تام»، «شبيه به تام»، «ناقص»، «شبيه به ناقص»، «حسن»، «شبيه به حسن»، «قبيح»، «شبيه به قبيح».


تقسيم وقف به تام،كافي،حسن و قبيح، مبناي بحث و گفت وگوي ما در اين كتاب است، و درباره تقسيم سجاوندي و مقايسه آن با تقسيم رايج نيز توضيحاتي خواهيم داد.

مبناي تقسيم وقف به تام،كافي،حسن و قبيح
رابطه لفظي و معنوي، مبناي اصلي تقسيم بندي مذكور است؛ لذا شايسته است كه قبل از هر چيز، مراد از اين دو رابطه را روشن سازيم: مراد از «رابطه معنوي» بين دو عبارت، آن است كه دو عبارت از نظر معنا و موضوع به هم وابسته باشند؛ به طور مثال، آيات 2-5 سوره بقره، از نظر معنا با هم ارتباط دارند، زيرا همه آن ها درباره متقين و شرح حال آن هاست. آيات 6و 7 اين سوره، شرح حال كفار است؛ لذا با هم ارتباط معنوي دارند. از آيات 8 -20 درباره منافقان است؛ و لذا آن ها نيز با هم ارتباط معنوي دارند.

مراد از «رابطه لفظي» رابطه اعرابي بين دو عبارت است، به طوري كه يا قسمت اول، عامل اعراب در قسمت دوم باشد و يا به عكس، قسمت دوم ، عامل اعراب قسمت اول باشد. قسم اول مانند:


« اِهْدِنَا الصِّراَطِ الْمُسْتَقِيمَ »


كه «الصِّراطَ» مفعول است و عامل آن فعل «اِهْدِ» است. قسم دوم مانند: «اِيِّاكَ نَعْبُدُ» ، كه «اِيَّاكَ» مفعول «نَعْبُدُ» است. پس در هر صورت مي گوييم : بين «اِهْدِنَا» و «الصَّراطَ» و نيز بين « اِيَّاكَ » و « نَعْبُدُ » رابطه لفظي وجود دارد؛ بنابراين، مراد از رابطه لفظي، مطلقِ رابطه نيست، بلكه رابطه لفظي خاصي مراد است و آن رابطه اعرابي است؛ يعني يكي از دو قسمت عبارت، عامل اعراب در قسمت ديگر است؛ بنابراين ممكن است دو جمله به ظاهر به هم عطف شده باشند، ولـي از نظر «علم وقف و ابتدا»، رابطه لفظي محسوب نشود، مـانند عطـف در آيه 5 سوره حمد:


« اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »


در اين آيه گرچه جمله « اِيَّاكَ نَسْتَعِينُ » بر جمله « اِيَّاكَ نَعْبُدُ » عطف شده است، ولي هيچ كدام از اين دو جمله، عامل اعراب جمله ديگر نيست، زيـرا جملـه اول مستـأنفه است


و محلي از اعـراب نـدارد، و جمله دوم نيز عطف بـه جمـله مستـأنفه است


كه آن هم محلي از اعراب ندارد؛ پس مي گوييم : بين دو جمله


« اِيَّاكَ نَعْبُدُ » و « اِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »


رابطه لفظي وجود ندارد، گرچه رابطه معنوي وجود دارد، زيرا كسي كه فقط خدا را عبادت مي كند، يعني فقط بـراي خدا كاري انجام مي دهد، طبيعتاً بايد تنها از او ياري بطلبد.


با اين توضيح درباره رابطه لفظي و معنوي، مي گوييم: بين دو كلام يا دو عبارت از يك كلام يا دو لفظ از يك عبارت، يكي از چهار فرض زير متصور است:


1. نه رابطه لفظي وجود داشته باشد و نه رابطه معنوي.


2.رابطة معنوي وجود داشته باشد، ولي رابطه لفظي وجود نداشته باشد.


3.رابطة لفظي وجود داشته باشد، ولي رابطه معنوي وجود نداشته باشد.


4.هم رابطة لفظي وجود داشته باشد و هم رابطه معنوي.


فرض سوم، صرفاً يك فرض است و واقعيت خارجي ندارد، زيرا امكان ندارد بين دو لفظ و عبارت از كلام، رابطه اعرابي وجود داشته باشد، ولي از نظر معنا و موضوع، هيچ ارتباطي با هم نداشته باشند؛ بنابراين در عالم واقع، فقط فرض هاي 1 و 2 و 4 تحقق دارند. وقف بين دو لفظ يا دو عبارت در نوع اول، وقف تام است، مانند وقف بر كلمه« المُفْلِحُونَ» در پايان آية 5 سورة بقره؛ وقف بين دو لفظ يا دو عبارت در نوع دوم، كافي است، مانند وقف بر « اِيَّاكَ نَعْبُدُ » در سوره حمد؛ وقف بين دو لفظ يا دو عبارت در نوع چهارم، ممكن است حسن باشد و ممكن است قبيح. اگر لفظ يا عبارت اول – كه بر آن وقف مي شود- داراي دو خصوصيت باشد حسن است، وگرنه قبيح است. آن دو خصوصيت، عبارت است از:


1.معنا دار بودن؛ يعني لفظ يا عبارت مفيد معنا باشد؛ همان چيزي كه آن را كلام مفيد ناميده اند كه صحيح است متكلم بر آن سكوت كند.


2.مقصود و مراد بودن؛ يعني بايد بتوانيم آن را به حساب خداوند بگذاريم و بگوييم: خداوند همين معنا را اراده كرده است.


به طور مثال، در


« اَلْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعَالَميِنَ »


بين عبارت «اَلْحَمْدُلِلَّهِ» و كلمه « رَبِّ الْعَالَميِنَ »، رابطه لفظي و به تبع آن، رابطه معنوي وجود دارد، زيرا


« رَبِّ الْعَالَميِنَ » صفت براي «اَلله» است و اعراب صفت از موصوف است، يعني همان اعراب موصوف را دارد؛ لذا چون «اَلله» مجرور است، «رَبِّ» نيز مجرور است، ولي در عين حال كه بين « اَلْحَمْدُلِلَّهِ » و « رَبِّ الْعَالَميِنَ » رابطه لفظي و معنوي وجود دارد، ولي وقتي بر « اَلْحَمْدُلِلَّهِ » وقف كنيم، ملاحظه مي كنيم كه جمله « اَلْحَمْدُلِلَّهِ » يك جمله كامل، متشكل از مبتدا و خبر و مفيد معناست؛ يعني «حمد، مخصوص خداوند است»، و اين معنا قطعاً مورد قصد و نظر خداوند نيز هست.


پس وقف بر « اَلْحَمْدُلِلَّهِ »، وقف حسن است، اما در همين مثال، در نظر بگيريد كه كسي بر «اَلْحَمْدُ» وقف كند، در اين صورت نيز بين «اَلْحَمْدُ» و «لِلَّهِ» رابطه لفظي و معنوي وجود دارد، زيرا «لِلَّهِ» خبر براي « اَلْحَمْدُ » است و مبتـدا عـامل رفـع در خبـر است، و از طـرفي ملاحظه مي كنيم كه


« اَلْحَمْدُ » يك كلام مفيد و داراي معنا و مفهوم نيست، پس وقف بر آن، از نوع قبيح است.


پس مطالب فوق را اين گونه خلاصه مي كنيم:


اگر نه رابطه لفظي باشد و نه معنوي، وقف بين دو عبارت، تام است. اگر رابطه معنوي باشد و لفظي نباشد، وقف بين آن ها از نوع كافي است. اگر هر دو رابطه باشد، در صورتي كه عبارت اول، كلام مفيد و مورد قصد و اراده خداوند باشد: وقف بر آن حسن، و اگر كلام مفيد نباشد و يا مقصود و مراد خدا نباشد، وقف بر آن قبيح است.

وقف تام

تعريف وقف تام

هر گاه دو عبارت به گونه اي باشد كه هر يك به تنهايي مستقل و مفيد معنا باشد و بين آن ها هيچ گونه رابطه لفظي و معنوي وجود داشته باشد، وقف بين آن دو،«وقف تام» است و ابتدا از عبارت دوم، بسيار نيكو و پسنديده است.

اين نوع وقف پس از تمام شدن يك قصه، كلام و موضوع مي باشد، و معمولاً در رأس آيات است، گرچه در اواسط آيات نيز يافت مي شود؛ بنابر اين مي توان گفت كه ملاك وقف تام دو چيز است: يكي انقضا و تمام شدن كلام، و ديگري مستغني بودن عبارت دوم از عبارت اول.


مثال ها


الف) وقف بر رؤوس آيات


«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.»


«مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ». (حمد(1)آيه4).


«اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَعيِنُ».(همان،آيه5)


«وَ لاَ الضَّالّينَ ».(همان، آيه7 ).


«وَ اولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* اِنَََّ الَّذينَ كَفَروُا». (بقره(2) آيه 5 و 6).


«وَ عَلي اَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌوَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ* وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يقُولُ امَنَّا بِالله».( همان آيه 7 و Cool


«اِنَّ الله عَلَي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ* يَا اَيُّهَا الَّناسُ اعْبُدُوا رَبَّكُم».(همان آيه 20 و 21).


« وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍعَليِمٌ* وَ اِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ».(همان، آيه 29 و 30).


« وَ اَنَّهُمْ اِلَيْهِ رَاجِعُونَ* يَا بَنِي اِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعُمَتِي».( همان، آيه 46 و 47).


« وَ اَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ* وَ اَنْذِرِ النَّاسَ».(ابراهيم(14)آيه 43 و 44).


«وَ لَوْ اَلْقَي مَعَاذِيرَهُ* لا َتُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ».(قيامت(75) آيه 15 و 16)


ب) وقف بر غير رؤوس آيات


« جَعَلُوا اَعِزَّةَ اَهْلِهَا اَذِلَّةً* وَ كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ». (نمل(27) آيه 34).


در اين جا چون كلام بلقيس با


«جَعَلُوا اَهْلَهَا اَذِلَّةً»


تمام مي شود و جمله «وَ كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ» قول خداوند است، وقف بر «اَذِلَّةً» تام است.


«لَقَدْ اَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ اِذْ جَاءَ نِي* وَ كَانَ الشَّيْطَانُ لِلِانْسانِ خَدُولاً».( فرقان(25) آيه 29).


با كلمه «جاءَنِي» حرف ظالم تمام مي شود و جمله بعد، كلام خداست.


«وَ اِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحِينَ و بِالَّليْلِ* اَفَلا تَعْقِلُونَ».(صافات(37) آية 137 و 138).


كلمة «بِالَّليل» در حكم معطوف به كلمة« مُصبِحين» است، يعني


« فِي الصُّبْحِ و بِاالَّليلِ».


«عَلَيْها يَتَّكِئُونَ؛ وَ زُخْرُفاً* وَ اِنْ كُلُّ ذَلِكَ».(زخرف(43) آية 34 و 35).


كلمة «زُخرُفا» عطف به كلمة« سُقُفاً» در آية 33 است.


« لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً؛ كَذَلِكَ* وَ قَدْ اَحَطْنَا».(كهف(1Cool آية 90 و 91).


«اَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا* ما بِصاحِبِهِمْ».(اعراف (7) آية 184).


عبارت «ما بِصَاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ»


رد قول است كه گفتند: «يَا اَيُّها الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذَّكْرُ اِنَّكَ لَمَجْنُونٌ.»


موارد وقف تام به نحو شايع

در كتب علوم قرآني و علم قرائت، مواردي براي وقف تام ذكر شده است كه بعضي ها از آن ها كلي و قطعي است و بعضي از آن ها كلي و قطعي نيست؛ لذا آن ها را تحت عنوان موارد شايع مي آوريم؛ اين موارد عبارتند از:

# پايان هر جزء، مانند: وقف بر آية 141 سورة بقره، در پايان جزء اول.


# پايان هر حزب، مانند: وقف بر آية 176 سورة بقره:


«لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ.»


# نيمة حزب، مانند وقف بر آية 60 سورة بقره:


« وَ لاَ تَعْثَوْا فِي الاَرْضِ مُفْسِدينَ.»


# ربع حزب، مانند: وقف بر آية 82 سورة بقره:


«هُمْ فِيها خَالِدُونَ.»

# پايان هر سوره، مانند: آية 7 سورة حمد:

«و َلاَ الضَّالِّينَ.»


# قبل از آغاز هر داستان، مانند: آية 66 سورة بقره:


« وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقيِنَ»


آية 67 آغاز داستان گاو بني اسرائيل است.


همچنين مانند: وقف بر آية 24 سورة هود:


« اَفَلا تَذَكَّرُونَ»


آية 25 آغاز داستان نوح است.

# پايان هر داستان، مانند: وقف بر آية 73 سورة بقره:


« لَعَلَّكُمْ تَعْقِلونَ»


اين آيه، پايان داستان گاو بني اسرائيل است.


همچنين مانند: وقف بر آية 49 سورة هود:


«اِنَّ اْلعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقيِنَ»


اين آيه، پايان داستان نوح است كه از آية 24 اين سوره آغاز شده است.


و نيز مانند:


وقف بر آية 60 سورة هود: «اَلا بُعْداً لِعَادٍ قَوْمٍ هود»


اين آيه، پايان داستان قوم عاد و پيامبرشان، حضرت هود است كه از آية 50 شروع شده است.


و مانند وقف بر آية 68 سورة هود: «اَلاَ بُعْداً لِثَمُودَ»


اين آيه، پايان داستان قوم ثمود و پيامبرشان، حضرت صالح است كه از آية 61 شروع شده است.


# ركوعات قرآن، مانند:

وقف بر آية 39 سورة بقره: «اُولئِكَ اَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدوُنَ»


و آية 59 سورة بقره:


«بِمَا كاَنُوا يَفْسُقُونَ»


و آية 238 سورة بقره:


«بِمَا تَعْمَلُونَ عَليمٌ»


و آية 9 سورة آل عمران:


«اِنَّ الله لاَ يُخْلِفُ الْميِعَادَ.»


# پيش از ياي ندا، مانند:


وقف بر آيه 103 سوره بقره : «لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ»


و ابتدا به آيه 104: « يَا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاَ تَقُولُوا رَاعِنَا »


و وقف بر آيه 171 سوره بقره: « فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ »


و ابتدا به آيه 172: « يَااَيُّهَا الَّذِينَ امَنوُا كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ »


و وقف بر ايه 177 سوره بقره: « وَ اُولِئكَ هُمُ الُمَّتُقونَ »


و ابتدا به آيه 178: « يَا اَيَّهَا الَّذِينَ امَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ.»


# پيش از فعل امر ، مانند:


وقف بر آيه 210 سورة بقره: « وَاِلَي الله تُرْجَعُ الاُمُوُر »


و ابتدا به آيه 211: « سَلْ بَنِيَ اسْرَائِيلَ »


و وقف بر آيه 63 سوره آل عمران: « فَاِنَّ الله عَليِمٌ بِا لْمُفْسِدِينَ »


و ابتدا به آيه 64: « قُلْ يَا اَهْلَ الْكِتَابَ »


و وقف بر آيه 114 سوره هود: « ذَلِكَ ذِكْرَي للِذَّاكِرِينَ »


و ابتدا به آيه 115: « وَ اصْبِرْ. »


# پيش از قسم، مانند:


وقف بر آيه 74 سوره واقعه: « فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ »


و ابتدا به آيه 75: « فَلا اُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ الُّنجُومِ »


و وقف بر آيه 37 سوره حاقه: « لاَ يَأْكُلُه اِلاَّ الْخَاطِئُونَ »


و ابتدا به آيه 38: « فَلا اُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُون »


و وقف بر آيه 39 سوره معارج: « كَلاَّ اِنَّا خَلَقْنَا هُمْ مِمَّا يَعْلَمُونَ »


و ابتدا به آيه 40: « فَلا اُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ.»


# پيش از لام قسم، مانند:


وقف بر«وَ عُرِضُوا عَلَي رَبِّكّ صَفّاً»


و ابتداي به «لَقَدْ جِئْتُمُونَا» در آيه 48 سوره كهف


و وقف بر آيه 3 سوره بلد: «وَ وَالِدٍ وَ مَا وَلَدَ» و ابتدا به آيه 4: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاِنْسَانَ فِي كَبَدٍ»


وقف بر آيه 3 سوره تين: «وَ هَذَا الْبَلَدِ الاَمِينِ»


و ابتدا به آيه 4: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاِنْسَانَ فِي اَحْسَنِ تَقْوِيمٍ.»


# پيش از شرط، در صورتي كه جوابش مقدم نشده باشد، مانند:


وقف بر آيه 3 سوره واقعه: «خَافِضَةٌ رَافِعَةٌ»


و ابتدا به آيه 4: « اِذَا رُجَّتِ الاَرْضُ رَجّاً»


و وقف بر «وَ لاَ اَمَانِي اَهْلِ الْكِتَابِ»


و ابتدا به « مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً» در آيه 123 نساء.


تبصره: موارد 9، 10، 11، 12 و 13، تام بودن و قفشان منوط به اين است كه ماده قول، قبل از آن ها نيامده باشد، زيرا چنان كه بعداً خواهد آمد، بين«قال و مشتقاتش» و «مقول قول» نبايد فاصله انداخت.

# پيش از كان الله، مانند:

وقف بر «اِذْيُبَيِّتُونَ مَا لاَ يَرْضَي مِنَ اْلقَوْلِ»


و ابتدا به «وَ كَانَ الله بِمَا يَعْمَلُونَ مُحيِطاً» در آيه 108 سوره نساء


و وقف بر «يَأْت بِاخَرينَ»


و ابتدا به «وَ كَانَ الله عَلَي ذَلِكَ قَديِراً» در آيه 133 سوره نساء


و وقف بر «فَعِنْدَالله ثَوَابُ الدُّنْيَا و الاخِرَةِ»


و ابتدا به «وَ كَاَن الله سَمِيعاً بَصيِراً» در آيه 134 سوره نساء.


# پيش از« ما كان» مانند:


وقف بر آيه 144 سوره آل عمران: « وَ سَيَجْزيِ الله الشَّاكِرِينَ»


و ابتدا به آيه 145: «وَ مَا كَانَ لِنَفْسٍ اَنْ تَمُوتَ»


و وقف بر آيه 91 سوره نساء: «جَعَلْنَا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً مُبيِناً»


و ابتدا به آيه 92: «وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ.»


# پيش از استفهام، مانند:


وقف بر آيه 27 سوره بقره: «اُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»


و ابتدا به آيه 28: «كَيْفَ تَكْفُروُنَ بِالله»


و وقف بر آيه 26 سوره نازعات: «اِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشَي»


و ابتدا به آيه 27: «ءَاَنُُْتُمْ اَشَدُّ خَلْقاً.»


# پيش از لولا، مانند:


وقف بر «وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ»


و ابتدا به «وَ لَوْلاَ دَفْعُ الله النَّاسَ» در آيه 251 سوره بقره


و وقف بر «اَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا الله»


و ابتدا به «وَ لَوْلاَ دَفْعُ الله النَّاسَ» در آيه 40 سوره حج.


تبصره: موارد 14، 15، 16 و 17، در صورتي و قفشان تام است كه قبل از آن ها قسم، قول و مانند آن نباشد.


# پيش از ادوات نفي و نهي، مانند:


وقف بر آيه 176 سوره بقره: «لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ»


و ابتدا به آيه 177: «لَيْسَ الْبِرَّ»


و وقف بر آيه 195 سوره آل عمران: «وَ الله عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ»


و ابتدا به آيه 196 : «لاَ يَعُرَّنَّكَ.»



# فاصله بين عذاب و رحمت و به طور كلي دو آيه اي كه بيانگر صفات متضاد باشند، مانند:

وقف بر آيه 24 سوره بقره:


«فَاتَّقُوا النَّلرَ الَّتِي وَ قُودُهَا النَّاسُ وَ اَلْحِجَارَةُ»


و ابتدا به آيه 25 :


«وَ بَشِّرِ الَّذِينَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ اَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الاَنْهَارُ.»


# وقف بر آيه اي كه آيه بعدش با «الله» آغاز مي شود، مانند:


وقف بر آيه 11 سوره جاثيه: «لَهُمْ عَذَابٌ مِنْ رِجْزٍ اَلِيمٌ»


و ابتدا به آيه 12: «الله الَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ.»


# وقف بر انتهاي استثناء، مانند:


وقف بر آيه 160 سوره بقره: «اِلاَ الَّذِينَ تَابُوا وَ اَصْلَحُوا.»


و ابتدا به آيه 161: «اِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا.»


# وقف بر انتهاي قول و گفتار، مانند:


وقف بر آيه 47 سوره مدثر: «حَتَّي اَتَينَا الْيَقِينُ.»


چند نكته درباره وقف تام

1.گاهي بر اثر رعايت نكردن وقف تام، وصل دو عبارت يا جمله موجب تغيير و فساد معنا و مفهوم آيات قرآن مي شود؛ در اين حالت، وقف بر آخر عبارت اول، لازم و حتمي، و آن را «وقف بيان تام» مي نامند؛ يعني به جهت بيان معناي مقصود، وقف بر اين موارد از تام، لازم است، مانند آياتي كه در ذيل مي آيد:

«وَ لاَ يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ* اِنَّ الْعِزَّةَ لله جَميِعاً».(يونس(10) آيه 65).


« وَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ* اَلَّذيِنَ يَأْكُلُونَ الرَّبوا».(بقره(2) آيه 274 و 275)


«يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ اَبْنَاءَهُمْ* اَلَّذيِنَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ».(انعام(6) آيه 20).


« وَ الله لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ* اَلَّذيِنَ امَنُوا وَ هَاجَرُوا».(توبه(9) آيه 19 و 20).


«اَنَّهُمْ اَصْحَابُ النَّارِ* اَلَّذيِنَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ».(مؤمن(40) آيه 7 و 6).


«فَتَوَلَّ عَنْهُمْ* يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ».(قمر(54) آيه 6).


«اِنَّ الله شَدِيدُ الْعِقَابِ* لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ».(حشر(59) آيه 7 و 6).

2.گاهي بعضي از وقف هاي تام بر بعضي ديگر برتري دارد، مانند: وقف بر

«مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» و «اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَعيِنُ»


كه هر دو تام، ولي اولي تماميتش بيش از دومي است، زيرا آيه دوم در خطاب با ما بعدش، يعني


«اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقيِمَ»


مشترك است.


3. همان طور كه قبلاً اشاره شد، اختلاف در اعراب، قرائت و تفسير، در وقف و ابتدا تاثير دارد، لذا گاهي طبق يك نوع اعراب، قرائت و تفسير، وقف تام است، و طبق نوعي ديگر، وقف كافي يا حسن است، مانند: وقف بر آيه 139 سوره بقره:


«وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُون»


كه طبق قرائت «اَمْ يَقُوُلونَ» تام است و طبق قرائت «اَمْ تَقُولُونَ» كافي است.


و نيز مانند: وقف بر


«مَثَابَهً لِلنَّاسِ وَ اَمْناً»


در آيه 125 سوره بقره، كه بنا بر قرائت كسر «خا» در «اَتِخِذُوا» تام است و بنا بر قرائت فتح در«اِتَّخَِذُوا» كافي است.


و يا مانند« الم» كه غير تام است، در صورتي كه «ذَلِكَ الْكِتَابُ» خبرش باشد، و تام است، در صورتي كه خبر براي مبتداي محذوف باشد: «هَذَا الم»، يا مبتدا براي خبر محذوف باشد: «الم هذا»، و يا مفعول براي فعل محذوف باشد: «قل الم.»


4. داني مي گويد: بعضي از وقف هاي تام به واسطه ارتباطي معنايي كه با عبارت بعد از خود دارد، در درجه وقف كافي هستند، و آن در مواردي است كه به اجماع علما وقف تام است،ولي ارتباط معنوي نيز با جمله بعد دارد، مانند:


وقف بر «وَيُنْذِزَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَالله وَلَداً»


و ابتدا به «مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ»


و همين طور وقف بر «وَ لاَ لابَائِهِمْ»


و ابتدا بر «كَبُرَتْ كَلِمَةٍ تَخْرُجُ مِنْ اَفْوَاهِهِمْ»


در حالي كه منظور از «كَلمَةً» در عبارت اخير، همان «اِتَّخَذَ الله وَلَداً» است.


5.در مواردي كه وقف تام است، گر چه وقف كردن بهتر است، اما وصل آن نيز جايز است، به جز مواردي كه موجب ايهام معناي خلاف باشد، كه به «وقف بيان تام» مشهور است.


وقف كافي


تعريف وقف كافي

هر گاه دو عبارت به گونه اي باشد كه هر يك به تنهايي مستقل و مفيد معنا بوده و بين آن ها رابطه لفظي نباشد، ولي از نظر موضوع و سياق پيوستگي داشته باشند، وقف بين آن دو، وقف كافي است، و ابتدا از عبارت دوم نيز نيكو و پسنديده است.

اين نوع وقف را از اين جهت كافي گفته اند كه مي توان به جمله اول اكتفا كرد، و جمله دوم مستغني از جمله اول است. وقف كافي، هم در اواخر آيات و هم در ميانه آيات، فراوان يافت مي شود.



ده ارسال آخر من :
(آخرین ویرایش در ۸-۲۰-۱۳۹۰ ۰۵:۱۶ عصر توسط ZAHRA20.)
۸-۲۰-۱۳۹۰ ۰۵:۰۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع ارسال پاسخ

بروزرسانی موضوع (برای بروزرسانی کلیک کنید)My-BB.Ir

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

 انتخاب پوسته: