MyBB Pro

P30-ART

اعلانات انجمن(حتما مطالعه بفرمائید) :


برچسب ها: المجاز, قنطرة, الحقیقه, نقد, ملاصدراالمجاز قنطرة الحقیقه + نقد ملاصدرا,

المجاز قنطرة الحقیقه + نقد ملاصدرا
زمان کنونی: ۱۱-۵-۱۳۹۵, ۱۱:۳۸ صبح
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: dinvamazhab
آخرین ارسال: dinvamazhab
پاسخ: 1
بازدید: 232

ارسال موضوع ارسال پاسخ
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
المجاز قنطرة الحقیقه + نقد ملاصدرا
نویسنده پیام
*
آبدارچی هیئت

وضعیت : آفلاین
شماره کاربر :3479
ویترین مدال ها :0

پست‌ها: 8

اعتبار: 0
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۲

حالت من: هیچ کدام

ارسال: #1
المجاز قنطرة الحقیقه + نقد ملاصدرا
قاعده ی المجاز قنطرة الحقیقه و عشق به نوجوانان زیبارو از دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا




از مطالب شگفت‏ انگیز (ابن سینا) ، نظریه قاعده «المجاز قنطرة الحقیقه» است. ابن سینا با چیدن مقدمات چهارگانه به عنوان اولین فیلسوفِ مسلمان، مبناى تئوریک عشق را به صورتِ زیبا و ملیح بنیاد نهاد! و این ابتکار مختص اوست و حکماى بعد از او ـ از جمله صدرا ـ در واقع از خوان رنگارنگ او بهره برده ‏اند.

در فصلى که تحت عنوان: عشق ظرفاء و فتیان للأوجه الحسان (یعنى عشق ظریفان و جوانان نسبت به زیبارویان) در رابطه با عشق مجازى، به گمان خود متبحرانه استدلال مى‏ آورد و مبناى فلسفى و عقلى این نوع عشق را محکم و استوار مى‏ کند. در راستاى این هدف طاقت فرسا ـ اما دلپذیر ـ چهار مقدمه طولانى ذکر مى ‏کند، و سپس نتیجه مى‏گیرد و مى‏ گوید:
پیامبر مى‏ فرماید: «اطلبوا حوائجکم عند حسان الوجوه» از زیبارویان حوائج خود را طلب کنید.[۱]

حال اگر صورت نمکین و زیبائى را با دیدگاه عقلى دوست بدارى، این عشق وسیله‏ اى براى افزایش در خیر خواهد بود؛ زیراکه این عاشق به موضوعى تمایل پیدا کرده است که از نظر تأثیر به معشوق اول و محض نزدیک‏تر است و این محبت منهاجى براى اتصال به معشوق و تشبُّه به مفارقات است.[۲]

گرایش ملاّ صدرا به اَمردان در قوس صعود حرکت جوهرى
اَمردان بینى تو چون دوشیزگانِ شوخُ و شنگ
دیده مستْ از خواب غفلت سر گران[۳] از چَرس و بَنگ[۴]

دراین بخش به بزرگ‏ترین چالش فکرى ملاّ صدرا اشاره مى‏ کنیم و بیان خواهیم داشت ملاّ صدرا گوى سبقت را از شیخ خود (ابن عربى) ربود و عشق را از بندِ سلسله جلیله (نِسوان) آزاد ساخت و به (اَمردان) سرایت داد.
وى در این گرایش، به گفتار بو على سینا تأسى مى‏ جوید.

در اثبات این مدعا (قنطره قرار دادن ملاّ صدرا بول دانان را براى وصول به حضرت حق!) از بزرگان فلسفه، شاهد بر وجود چنین چالشى در معتقدات ملاّ صدرا مى‏ آوریم تا آنهایى که فریفته شخصیت ملاّ صدرایند و با سرعت در این مسیر قدم برمى‏ دارند، از سرعت قدم‏هایشان بکاهند و در آنچه مى‏ یابند تأمل کنند و در آنچه که از حکمت صدرایى فرا مى‏گیرند تدبّر ورزند.

صدر المتألهین در سیر حرکت جوهرى خود در بُعد ملکات نفسانى در جلد هفتم اسفار (موقف ثامن فی عنایة إلهیّة) نسبت به ارباب خود ابن عربى، به پیشرفتى چشمگیر دست پیدا مى‏کند ،[۵] و به بلوغ و کمال و رشد خود در اخلاق نائل مى‏ شود، و تفکّر تأویل گراى وى را به مقامى مى‏ رساند که عرفا آن را قاعده «المجاز قنطرة الحقیقة» مى‏ گویند. وى این قاعده را سرلوحه استجماعات خود قرار مى‏ دهد و به علاوه، از این قاعده به عنوان روکش و لباسى بر امیال نفسانى خود مى‏کشد تا بدین وسیله به لبخند زهرآگین و عشوه تصنُّعى این مار خوش خط و خال ـ که او را قوه شهویه نامند ـ توجهى نشان داده و جوابى در خور شأن این قوه بدهد.
به هواى لب شیرین پسران چند کنى
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده
پاک و صافى شو و از چاه طبیعت به درآى
که صفایى ندهد آب تُراب آلوده[۶]

ملاّ صدرا در این مسیر نیز دست از توجیه و تأویل (نسبت به قاعده المجاز…) برنداشته و قائل مى‏ شود که: براى رسیدن به عشق حضرت حق، باید طعم عشق مجازى را چشید تا آن اندازه که خود را از زنان پرى چهره و اَمْردان و نوجوانان مجرد از رئوس بى ‏بهره نگذاشت (آرى، به قول سندیکاى عُرفا، آن بهشتى را که اهل خلوت گویند، اَمْرد است اَمْرد) تا در پرتو رسیدن به این بولدانان پى به فناء این چنین عشقى و بالتبع بقاى عشق حضرت حق برد! هیهات از چنین عشقى!
دیده را از اَمردان و از زنان
هان نگه دارید در فاش و نهان[۷]

اى کاش جناب ملاّ صدرا قبل از مرگش و قبل از فرا رسیدن قاعدگى این قاعده، منبع و مأخذ این قاعده شریف را (المجاز قنطرة…) بیان مى‏ کرد تا بلکه سالکان و شیفتگان طریق عشق، حظّى و نفعى از این قاعده نصیبشان مى‏شد، امّا حیف و صد حیف!

اگر جناب زیگموند فروید (۱۸۵۶ ـ ۱۹۳۹م)[۸] متوجه این قاعده عُظمى مى‏ شد آن هم از بیان پدر حکمت متعالیه قطعاً لا طائلاتش در صورت و شکل و ظاهر، برهانى جلوه مى‏ کرد و خود نیز صاحب مکتبى مى ‏شد!
بیش از این اطاله کلام نمى‏کنیم و وارد اصل بحث مى‏شویم.

ملاّ صدرا در جلد هفتم اسفار (موقف ثامن، فی عنایة إلهیة) فصلى را دارد به نام: «عشق ظرفاء و الفتیان الوجه الحسان»[۹] ما در عین اینکه عبارت ملاّ صدرا را مى‏ آوریم، به تحلیل و بررسى این عبارت نیز مى‏پردازیم.




ملاّ صدرا مى‏گوید:
این عشق و لذت بردن شدید از نیکویى چهره زیبا و محبت مفرط به کسى که در او شمائل لطیف و تناسب اعضاء و زیبایى ترکیب یافت مى‏شود، این چنین عشقى وجودش امرى طبیعى است که در جان‏هاى اکثر امّت‏ها موجود است، و لذا طبق حکمت خداوندى است و باید ستوده شود!

با اندک تأملى در مثال‏هایى مانند محبت به غِلمان و صبیان (که ملاّ صدرا در تبیین عنایات عشق آورده) این پرسش با تعجب پدید مى‏ آید که فرق میان رغبت و محبت به خوبرویان (حسان الوجوه) با شهوت نسبت به ایشان چیست؟

هر فرد منصفى با مراجعه به وجدان خویش در مى‏ یابد که آن محبت افراطى که ملاّ صدرا از آن به تعشّق تعبیر کرده، در بسیارى از اوقات همراه با لذت بردن و خوش آمدن از چهره زیباى آن محبوب خواهد بود، اگر این التذاذ را نتوان مصداق شهوت دانست، پس چه حالتى را باید شهوت نام نهاد؟

چه فرقى است میان این التذاذ یا محبتى که مردان به زنان مى ‏ورزند و انگیزه نکاح مى‏ گردد و بقاى نسل را تضمین مى‏کند؟ (با اینکه نگاه به چهره زیباى غلامان به قصد التذاذ، حرام است در حالى که نکاح از سنن الهى است).

در ادامه ملاّ صدرا مى ‏گوید:
فرق است بین عشق به ظُرفا که منشأ آن نیکو شمردن شمائل محبوب است و بین محبتى که منشأ آن نکاح است و میان حیوانات و طبع‏هاى جنس مشترک است.
به عقیده هر صاحب خردى، ماهیت لذت بردن از چهره نوجوانان نابالغ خوب رو با لذت بردن مردان از روى زیباى زنان تفاوت ندارد، و هم چنین ملاکى نمى‏ توان یافت که اولى را مصداق عشق لطیف و روحانى و دومى را عشق حیوانى یا شهوانى شمارد.

فلاسفه و عرفا در توصیه به عشق مجازى، مصادیقى را مطرح مى‏کنند که از سیره برخى از آنان برمى‏آید که عامل به این تفکر نیز هستند، عبارت زیر را بخوانید و در مورد آن قضاوت کنید.

ملاّ صدرا مى‏ گوید:
این عشق براى شخص انسان، وقتى که سرآغازش افراط شهوت حیوانى نباشد، بلکه نیکو شمردن شمائل معشوق و نیکویى ترکیب و موزون بودن مزاج و حسن اخلاق و تناسب حرکات و افعال و ناز و کرشمه! او باشد، از جمله فضیلت‏ها به شمار مى‏ آید.[۱۰]

گیریم که استحسان اخلاق نیکوى معشوق از باب میل به امرى روحانى و معنوى باشد، اما آیا تناسب حرکات و افعال و از آن بالاتر «غُنج» و «دلال» یعنى ناز و کرشمه معشوق را مى‏توان سرچشمه عشق روحانى دانست؟!

شگفتا! ملاّ صدرا در ادامه در وصف چنین عشقى مى‏گوید: این عشق، قلب را نرم مى‏ کند، ذهن را برمى‏ افروزد:
وینبت النفس على إدراک الأُمور الشریفة…
حتّى اگر عشق داراى خاصیت ترقیق قلب باشد، آیا نرم گشتن دل از هر طریقى معقول و مشروع است؟

این ادعا که عشق قلب را نرم مى ‏کند و ذهن را برمى‏ افروزد را با کلام مولى الموحدین امیرالمؤمنین علیه‏ السلام مقایسه کنید:
«مَنْ عَشِقَ شَیْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ، وَأَمْرَضَ قَلْبَهُ، فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحِیحَةٍ، وَیَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَیْرِ سَمِیعَةٍ، قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ، وَأَمَاتَتِ الدُّنْیَا قَلْبَهُ» ؛[۱۱]
هرکس عاشق شیئى شد، دیده ‏اش را کور و دلش را بیمار سازد، پس با چشمى نابینا بنگرد و با گوشى ناشنوا بشنود، شهوات عقلش را دریده و دنیا، قلبش را میرانده.

و لیکن پدر تعقل مى‏گوید:
اعلم أنّ هذه الصفة (عشق) الحبیبة… وإن أنکرها الخائضون فی عالم الأجسام، الراتعون فی مراتع الدوابّ والأنعام، کبعض المنتسبین إلى علم الکلام، إلاّ أنّ الأنبیاء و… المرتفعین عن مزابل الجُهّال جعلوها کعبة الآمال ووسیلة المقاصد وقبلة جمیع الأعمال.[۱۲]

ملاّ صدرا در قسمت‏هاى پایانى مطالب «رُمانتیک» خود برای اثبات اینکه این عشق غیرشهوانی است ، به این دلیل که بعد از جماع هم به قوت خود باقی است!!! ، مى‏ گوید:
از روى عاشق دُنُو و نزدیک شدن به معشوق است، و چون این آرزو حاصل شود، بالاتر از آن درخواست کند و آن آرزوى خلوت کردن و نشستن با او، بدون حضور هیچ کس مى ‏باشد، و چون این آرزو برآورده شده و مجلس از اغیار خالى گشت [از اینجا به بعد از گفتن این مطالب شرمگینم، ولیکن مجبوریم براى روشن شدن این شخصیت پرآوازه حکمت! تفکر وى را از زبان خودش به عینه روى کاغذ بیاورم] آرزوى در آغوش کشیدن و بوسیدن دارد.

چون این هم برآورده شد، درخواست «دخول» و «جماع» در زیر یک لحاف و بستر و التزام به تمام جوارح و اعضا را بیشتر از آن چه در خور است دارد.
با این همه، هنوز شوق به حال خودش هست و آتش نفس همان گونه که بوده برجا است و بلکه شوق و اضطراب افزونى مى ‏یابد؛ چنان که آن شاعر مى‏ گوید:
ـ هم‏دیگر را در آغوش کشیدیم و نفس هنوز اشتیاق مى‏ ورزید که آیا پس از آغوش کشیدن نزدیک‏تر شدن هنوز هست!
دهانش را بوسیدم تا حرارت عشقم فرو ریزد ولى هیجان و اضطرابم فزونى گرفت.[۱۳]

وجه متمسک شدن به چنین عشقى را خود صدرا صریحاً بیان مى ‏کند که:
حکمت بلند از وجود عشق در وجود ظرفا و عشق بدان‏ها به جهت نیکو و چهره زیبا، از آن روى است که از خواب غفلت بیدار شده و مدتى با آن ریاضت و تمرین کرده و از قوه به فعل خارج شوى، و از امور جسمانى به نفسانى و از آن به زیبایى‏هاى امور دائمى ترقى یابى [بر مبناى حرکت در جوهر] و به لقاء اللّه‏ و لذت آخرت راغب گردى.[۱۴]
اتفاقاً عشق مجازى توهمى است که نیل به عشق حقیقى را میسر نمى‏ سازد.
چشمِ آلوده نظر، از رُخ جانان دور است
بر رُخ او نظر از آیینه پاک انداز[۱۵]

در انتها از حضرت حق طلب استغفار مى‏ کنیم از اینکه بر اشراقاتى که بر قلب بنده‏اش صدرا، آن فرید عصر، نازل کرده اشکال وارد کردیم؛
سیّدعبّاس روح ‏بخش
سایت ابن عربی


 به‌ روایات‌ زیر بنگرید:
 امیرالمؤمنین علیه السلام:
الکفر علی‌ اربع‌ دعائم‌: علی‌ الفسق‌ و الغلُوّ و الشک‌ و الشبهة… و الغلوّ علی‌ اربع‌ شعب‌: علی‌ التعّمق‌ بالرأی‌… فمن‌ تَعمِّق‌ لم‌ ینب‌ الی‌ الحق‌ و لم‌ یزید الاغَرَقاً فی‌ الغمرات‌ و لَم‌ تنحسر عنه‌ فتنَة الاّ غَشیَتْه‌ُ اُخری‌ وانْخَرَق‌ دینَه‌ فَهو یهوی‌ فی‌ أمر مریج‌. 16
کفر بر چهار ستون‌ است‌: فسق‌، غلوّ، شک‌ و شبهه‌… غلوّ چهار شعبه‌ دارد: تعمّق‌ در رأی‌… هر کس‌ تعمّق‌ ورزد به‌ حق‌ نمی‌رسد و جز فرو رفتن‌ بیشتر در گرداب‌ها [ی‌ فکری‌ و عملی‌] نتیجه‌ای‌ به‌ دست‌ نمی‌آورد و هنوز از فتنه‌ای‌ رهایی‌ نیافته‌ است‌ که‌ فتنه‌ای‌ دیگر دامنگیر او می‌شود؛ دین‌ او از هم‌ گسسته‌ می‌شود و در آشفتگی‌ فرو می‌رود.


رسول‌الله‌ صلی الله علیه و آله: ان‌ِّ قوماً یَتَعَمِّقُون‌َ فی‌ الدین‌ یمرقُون‌ منه‌ کما یَمرق‌ُ السِّهم‌ من‌ الرمیة.[17]
مردمی‌ در دین‌ تعمق‌ می‌کنند؛ آنان‌ از دین‌ خارج‌ می‌شوند همان‌ گونه‌ که‌ تیر از چله‌کمان‌ خارج‌ می‌شود.


 رسول‌ الله صلی الله علیه و آله: ایاکم‌ و التعمّق‌ فی‌الدین‌، فان‌ِّ اللّه‌ قَدْ جَعَله‌ُ سهلاً، فخذوُا منه‌ ما تطیقون‌.18]
از تعمق‌ [و به‌ مشقت‌ انداختن‌ خویش‌] در دین‌ برحذر باشیدکه‌ خداوند دین‌ را آسان‌ قرار داده‌ است‌، پس‌ از دین‌ هر آنچه‌ را که‌ حد توان‌ شماست‌، بگیرید.


امیرالمؤمنین علیه السلام: غایة کل‌ّ متعمّق‌ فی‌ معرفة الخالق‌ سبحانه‌ الاعتراف‌ بالقصور عن‌ ادراکها.[19]
نهایت‌ تلاش‌ هر کس‌ که‌ در معرفت‌ خداوند سبحان‌ تعمق‌ ورزد، اعتراف‌ به‌ ناتوانی‌ از ادراک‌ معرفت‌ [ذات‌ و حقیقت‌] آفریدگار است‌.


 امام‌ علی علیه السلام در یکی‌ از خطب‌ نهج‌البلاغه‌، درباره‌ ستایش‌ خداوند از راسخون‌ فی‌العلم‌ در قرآن‌ که‌ کسانی‌ جز ائمه‌ معصومین علیهم السلام نیستند، می‌فرماید، چون‌ اینان‌ به‌ عجزشان‌ از دریافت‌ برخی‌ از امور غیبی‌ (از جمله‌ حقیقت‌ ذات‌ و صفات‌ الهی‌) اعتراف‌ کردند و از «تعمّق‌» در این‌ امور پرهیز کردند، خداوند آنان‌ را با صفت‌ راسخان‌ در علم‌، ستایش‌ نمود (فَمدح‌ الله‌، عز و جل‌ اعترافهم‌ بالعجز عن‌ تناول‌ ما لم‌ یُحیطوا به‌ علماً و سمّی‌ ترکهم‌ التعمق‌ فی‌ ما لم‌ یکلّفهم‌ البحث‌ عنه‌ منهم‌ رسوخا).[20]


 امیرالمؤمنین علیه السلام: المؤمن‌… لامتعمّق‌21]
مؤمن‌، خویش‌ را در امور دینی‌ و دنیایی‌ بی‌جهت‌ به‌ مشقّت‌ نمی‌اندازد و اهل‌ تعمّق‌ نیز نیست‌.

در روایات‌ فوق‌ هم‌ تعمّق‌ در معرفت‌ الهی‌ (تفکر و تعمّق‌ در ذات‌ و صفات‌ خداوند) و هم‌ تعمّق‌ و وسواس‌ و کند و کاوهای‌ بی‌دلیل‌ در اعتقاد و عمل‌ به‌ احکام‌ دینی‌ مذمّت‌ شده‌ است‌.22] که نهایت این تعمق حیرت است و سردرگمی و دوری از مکتب وحی و بافتن مطالبی که در بالا ملاحظه نمودید .
بیاییم به خاطر تقوا و ترس از خشم الهی در مقابل مکتب وحی و قرآن و اهل بیت معصوم گردنکشی نکیم/ اعوذ بالله من النفس و الشهوة




[۱]. بر فرض سند این روایت را صحیح بدانیم مراد از حسان الوجوه، گشاده رویان به هنگام عطا و بخشش هستند.
[۲]. رسائل بو على سینا: ۳۸۳ ـ ۳۸۶ و۳۸۹، العشق، فصل رابع، ذکر عشق ظرفا والفتیان للأوجه الحسان.
[۳]. سر سنگین.
[۴]. ادیب الملک فراهانى.
[۵]. اگر ابن عربى تعشُّق خود را نسبت به سلسله جلیله نسوان ابراز مى‏ کرد، ملاّ صدرا در قدمى فراتر، این عشق را در مورد پسر بچه‏ گان نیز به کار مى‏ گیرد.
[۶]. حافظ.
[۷]. محمد اسیرى لاهیجى.
[۸]. شخصى که معیار تکامل را شهوت مى‏ دانست و قائل بود حتى بچه‏ اى که به پستان مادرش مى‏ چسبد و شیر مى‏ خورد، این قوه شهویه بچه است که او را به مکیدن پستان مادر وادار مى‏ کند. [سه رساله درباره تئورى میل جنسى؛ زیگموند فروید، ترجمه وحاشیه هاشم رضى، ص۱۳۳ ]
[۹]. الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیّه الأربعة ۷: ۱۷۲ ـ ۱۷۹، موقف هشتم سفر سوم؛ و نیز ۲: ۷۷ ـ ۷۸٫
[۱۰]. «هذا المعشوق النفسانی للشخص الإنسانی إذا لم یکن مبدأه إفراط الشهوة الحیوانیّة ـ بل استحسان شمائل المعشوق، وجودة ترکیبه واعتدال مزاجه وحُسن أخلاقه وتناسب حرکات أفعاله وغنجه ودلاله، معدود من جملة الفضائل…».
[۱۱]. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹٫
[۱۲]. کسر أصنام الجاهلیة: ۱۳۲٫
[۱۳]. همان: ۱۷۹٫ إنّ العاشق إذا اتفق له ما کانت غایة متمنّاه وهو الدنوّ من معشوقه… فإن تیسّر ذلک تمنّى الدخول فی لحاف واحد! والاتزام بجمیع الجوارح أکثر ما ینبغی…
أُعانقها والنفس بعد مشوقة إلیها وهل بعد العناق تدانیوألثم فاها کی تزول حرارتی فیزداد ما ألقى من الهیجان.
[۱۴]. اسفار اربعه ۲: ۳، سفر سوم «از حق به خلق»، ترجمه محمد خواجوى ص۲۰۷٫
[۱۵]. حافظ

[۱6]- کافی‌۲/ ۳۹۱

[17]- امینی‌، عبدالحسین‌، الغدیر ۸/ ۱۱۴، کنز العمّال‌ /ح‌۳۱۵۴۳، مسند احمد ۳/ ۱۵۹
[18]- کنزالعمّال‌۸/ ۵۳۴
[19]- شرح‌ نهج‌البلاغة ابن‌ ابی‌ الحدید۲۰/ ۲۹۲
[20]- نهج‌البلاغه‌ عبده۱/ ۱۶۳، التوحید ۵۶
[21]- کافی‌۲/ ۲۲۸
[22]- برای‌ توضیح‌ بیشتر در مورد حدیث‌ «اقوام‌ متعمقون‌ »، ر.ک‌ به‌: برنجکار، رضا، حدیث‌ اقوام‌ متعمقون‌، مدح‌ یا مذمّت‌، فصلنامه‌ نقد و نظر، شماره ۳۱ و ۳۲، پاییز و زمستان‌ ۱۳۸۲٫


http://daralsadegh.net/erfan/191-enheraf...olla-sadra
ده ارسال آخر من :

اللهم العن نعثل
۵-۱۳-۱۳۹۲ ۰۵:۴۱ عصر
بازدید از وبسایت این کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع ارسال پاسخ

بروزرسانی موضوع (برای بروزرسانی کلیک کنید)My-BB.Ir

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

 انتخاب پوسته: