MyBB Pro

P30-ART

لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
اعلانات انجمن(حتما مطالعه بفرمائید) :


برچسب ها: بازبيني, دولت, اسلامي, در, فرايند, رسالت, پيامبر, اعظمص,

بازبيني دولت اسلامي در فرايند رسالت پيامبر اعظم(ص) 1
زمان کنونی: ۱-۹-۱۳۹۶, ۰۶:۰۱ صبح
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: اشک تربت
آخرین ارسال: اشک تربت
پاسخ: 1
بازدید: 259

ارسال موضوع ارسال پاسخ
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بازبيني دولت اسلامي در فرايند رسالت پيامبر اعظم(ص) 1
نویسنده پیام
*****
پرچم دار هیئت

وضعیت : آفلاین
شماره کاربر :3603
ویترین مدال ها :0

پست‌ها: 763

اعتبار: 9
تاریخ عضویت: مرد ۱۳۹۲

حالت من: Ashegh

ارسال: #1
بازبيني دولت اسلامي در فرايند رسالت پيامبر اعظم(ص) 1
بازبيني دولت اسلامي در فرايند رسالت پيامبر اعظم(ص)



بازبيني دولت اسلامي در فرايند رسالت پيامبر اعظم(ص)نويسنده:دکتر مصطفي علم الدين *
نقد و نگارش: محمد حسين پژوهنده


 چکيدهنويسنده با استفاده از دو روش مطالعاتي پهنانگر و ژرفانگر به کاوشي پيرامون شکل گيري يک جامعه ي متمدن بر روي جامعه ي جاهلي عربستان صدر اسلام پرداخته است. وي که يک جامعه شناس است، طبعاً نوع نگرش جامعه شناختي دارد، با اين تفاوت که وي دين را به عنوان يک نهاد اجتماعي فرهنگي قوي، بيشتر از ساير عناصر مؤثر بر رشد تمدني جامعه و تحول آن دانسته است.
وي عوامل و عناصر تحليل گر اجتماعي، که به عنوان اهرم اصلي در تغيير اجتماعي مؤثر بوده اند، را در پنج محور بررسي مي نمايد، فراخوان و فراخواني، جنبش کار سياسي، اصول اجتماعي اسلامي و بازتاب هاي تطبيقي آنها، مفهوم هاي اقتصادي و جنبش سازندگي و عمران و عوامل فرهنگي، اما پيش از ورود به اصل بحث، به بررسي اجمالي شبه جزيره ي عربستان در آن روزگار مي پردازد.
با اين حال، بر اساس طرح خاص خود، نقد اين اثر را در دو بخش، پي گرفته ايم: نگاهي به موقعيت جامعه و رسالت پيامبر(ص)، و گذاري به فرايندهاي نظام اسلامي در فازهاي يادشده. اما سبک کار نقد در اين اثر به صورت مرحله اي است، بدين معنا که پس از هر مطلب متعرض آن مي گرديم.
نکات قابل توجه عبارتند از:
1) توجه به دو ويژگي سبب تثبيت، بقا و گسترش دين اسلام گرديده اند، ويژگي درون ديني و انساني (پيامبر(ص) و مؤمنان).
2) اقتدا به پيامبر(ص) و بزرگان سلف صدر اسلام، در هر عصري مي تواند همان اعجازهاي صدر اسلام را در جوامع اسلامي، به منصه ي ظهور برساند، مشروط به اين که نغمه هاي شيطاني اختلاف، ذهن پاک مؤمنان را آلوده و منحرف نگرداند.
واژگان کليدي: دين اسلام، جامعه ي اسلامي، پيامبر اعظم(ص)، خلفاي راشدين، دولت اسلامي، حکومت.معرفي اجمالي اثرنام : المجتمع الاسلامي في مرحله التکوين؛ نويسنده: دکتر مصطفي علم الدين، استاد تمدن اسلامي ـ عربي در دانشگاه لبناني طرابلس؛ قطع کتاب: وزيري شميز؛ تعداد صفحات: 205؛ کد ده ديوئي: 297/483 ع 795م، 1992 دارالنهضه العربيه ـ بيروت، لبنان؛ بدون تصاوير و طرح گرافيکي، رسم: 1/31؛ زبان: عربي روز؛ مقدمه، شش فصل، فهارس اعلام و مراجع و موضوعات؛ موضوع: جامعه شناسي معرفت ظهور اسلام.
اين کتاب از پنج فصل تشکيل يافته است؛ خصوصيت جامعه ي عربي جاهلي، فراخوان و فراخواني، جنبش کار سياسي، اصول اجتماعي اسلامي و بازتاب هاي تطبيقي آنها، مفهوم هاي اقتصادي و جنبش سازندگي و عمران و عوامل فرهنگي، ليکن بر اساس طرح بحثي که در اين مقاله درصدد آن هستيم، بررسي خود را در دو فصل به انجام مي رسانيم:
1) گذري اجمالي به موقعيت جامعه و رسالت پيامبر اعظم(ص)،
2) نگاهي به اقدام هاي اساسي پيامبر(ص)، در فازهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، به عنوان فرايندهاي نظام هاي ديني جامعه اسلامي (اهداف تحقق يافته).دليل انتخابدر ميان آثاري که در اين زمينه نگارش يافته اند، کم تر اثري را به شيوايي، رسايي، ايجاز، جامعيت نسبي و در عين حال منصفانه بودن و تحليل مفهومي جامعه شناختي معرفت ديني، همچون کاري که استاد علم الدين به نگارش آن توفيق يافته است، مي توان سراغ گرفت که خالي از تعصبات مذهبي و از جنبه ي تقريب بين المذاهب قابل ستايش باشد. بدون شک اساتيد ديگري نيز هستند که آثار گران قدرشان را در فصلنامه ي «رساله التقريب»(1) و ساير نشريات، پيرامون اين هدف عالي در موضوعات ديني همواره از نظر مي گذرانيم، ليکن تحليل تاريخي نقطه هاي عطف در پيدايش جامعه اسلامي، که بعضاً منشأ اختلاف مذاهب اسلامي نيز هستند، به سادگي امکان پذير نمي باشد و اين مهمي است که نگارنده به خوبي از پس آن برآمده است. از اين روي، لازم به يادآوري است که نقد حاضر در صدد پاسخ گويي و يا رد مسائل مطرح شده نمي باشد، بلکه اغلب، يادآوري نکاتي است که ضرورت التفات داشته اند و يا توضيح برخي مفاهيم به کار رفته اند و لذا نقل عين مطالب مد نظر قرار نگرفته و به برداشت مفهومي بسنده شده است.مقدمهدر پژوهش هاي اجتماعي، جامعه با دو روش مورد مطالعه قرار مي گيرد، مطالعه ي پهنانگر (2)؛ روش نخست بيشتر در پژوهش هاي ميداني و عرصه ي حاضر کاربرد دارد، و روش دوم در مطالعات تاريخي جوامع، يا در عرصه هاي نظري، هر چند که در برخي مواقع در پژوهش هاي ميداني نيز داراي کاربرد است.
با اين توصيف اگر بخواهيم مقطع خاصي از تاريخ گذشته را مرور نماييم، نياز به طرح مطالعه ي وسيعي دارد که سه محور را شامل مي شود:
1) ريخت شناسي اجتماعي، که در آن از سه موضوع بحث مي شود؛ جمعيت شناسي، جغرافياي انساني، و ريخت شناسي فني.
2) فيزيولوژي اجتماعي، در بردارنده ي شش مقوله ي فنون، زيباشناسي، اقتصاد، حقوق، دين و علوم.
3) پديده هاي عمومي، که چهار مسأله در آن مطرح است، زبان، پديده هاي بين المللي، عادات و خصلت هاي جمعي (4) (ر.ک عسکري خانقاه، 1373، 90). اکنون با اين رويکرد به بررسي اثر گرانقدري مي پردازيم که توسط يکي از محققان عرب، در رابطه با تکوين جامعه ي اسلامي به وسيله ي پيامبر اعظم(ص) نگاشته شده است.
دکتر مصطفي علم الدين، نويسنده ي کتاب المجتمع الاسلامي في مرحله التکوين با استفاده از هر دو روش به کاوش پيرامون شکل گيري يک جامعه ي متمدن بر روي جامعه ي جاهلي عربستان صدر اسلام پرداخته است و هر چند که بررسي عميق و وسيع آن، چنان که شايسته ي تحقيق است، از عهده ي يک نفر خارج است، ليکن وي تا حد ممکن توانسته است آنچه را بدان نياز دارد مورد مطالعه قرار دهد. وي در مقدمه ي کتاب خود اشاره اي به عوامل مؤثر بر جامعه ازنظر تحول و تغيير دارد، که بحثي جامع شناختي محض است. از ميان عوامل مؤثر بر دو عامل بيشتر تأکيد مي نمايد؛ يکي جنگ ها و ديگري بازرگاني.
عنصر اولي به نظر وي سه مرحله را پشت سر مي گذارد؛ احساس توسري خوري و حقارت، بازيابي خود و آمادگي براي ازدياد فهم و برآيندگي تا حد تعامل با تمدن مهاجم.
در حقيقت، نويسنده با اين مقدمه خواسته است به يک سؤال اساسي پيرامون وقايع سخت و خشونت باري که در آغاز بر اسلام عارض گرديد و آن را وادار به رويارويي با قبايل و جبهه هاي مهاجم منطقه نمود، پاسخي معرفت شناسانه بدهد و روشن سازد که فهم رمز تأثيرگذاري اسلام بر فرهنگ عرب جاهلي به کشف علت آن درگيري ها بر مي گردد. از همين جا مي توان رويه ي نويسنده را در رويکرد به بررسي تاريخ نيم قرن اول اسلام، رويکردي از زوايه ي جامعه شناسي معرفت صدر اسلام دانست که به گونه اي محققانه در چند فصل توفيق آن را يافته و از عهده ي بيان مطلب به خوبي بر آمده است.
نويسنده معتقد است:
پس از ظهور ديانت اسلام، به مثابه ي عامل نيرومندي که جامعه ي عربي را به دگرديسي تمدني انداخت، نظر به وجود فلسفه ي ذاتي ناظر به انسان و رابطه ي وي با * و وجود، و پس از انجام کامل عمليات عنصر سازي فرهنگي براي «شدن»، توانست به بيرون از چارچوب جغرافياي محدود منطقه پردازد و فلسفه ي خود را منتشر سازد که اين همه در اثر برخورداري از اصول تعاملي و پايه هاي محکم خاص آن بود (علم الدين، 1992 م، مقدمه، 9)نقداز جايي که نويسنده يک جامعه شناس است، طبعاً نوع نگرش وي به مسأله ي ظهور دين اسلام و طي مراحل توسعه ي آن، نگاهي جامعه شناختي خواهد بود. وي، گر چه از ابن خلدون در تکوين و دگرگوني جوامع از بدوي به متمدن و سپس افول آن در اثر رفاه گرايي بهره مي گيرد، اما دين را به عنوان يک نهاد اجتماعي ـ فرهنگي قوي، بيشتر از ساير عناصر مؤثر بر رشد تمدني جامعه و تحول آن دانسته است، در عين حال براي انجام مقايسه اي درست ميان جامعه ي عربي آن عصر با امروز، نياز به بررسي کاملي از عصر پيدايش اسلام وجود دارد تا صحت و سقم عناصر قومي و طبيعي مورد ادعاي ابن خلدون و غيره روشن گردد، زيرا زمان از عناصر متغير و مورد اعتنا در ارزيابي است، و اين شيوه ي بررسي دقيقي است که نويسنده در اين نوشته اتخاذ نموده است.فصل اول: گذري اجمالي به موقعيت جامعه و رسالت پيامبر(ص)نماي عمومي جامعه ي عربي به هنگام ظهور پيامبر(ص)اگر بخواهيم به تاريخ گذشته ي عرب بنگريم، عرب جاهلي را از نظر روابط نظامي و تجاري وابسته به ملت هاي همسايه خواهيم يافت که بيشترين تعاملات را با آنها در هر زمينه اي داشته اند. چنان که مي توان گفت در مسکن، خوراک و پوشاک و طرز زندگي، حتي در دين، شيوه و مرام آنها را پذيرفته بودند.
با اين حال، ماهيت عربي آنان اقتضا مي کرد که در رويکرد تمدني به نحوي به گزيني داشته باشند؛ ارزش ها و عاداتي را که در زندگي شان کارايي نداشت، آنها را بپذيرند و يا رد کنند؛ به ويژه با خصوصيتي که در امر قناعت داشتند که پرداختن به آن بحث طولاني را مي طلبد.
ويژگي هاي متمايز کننده ي عرب جاهلي، به طور اعم، عبارت بوده است از: مرد سالار، سنت گرا، قبيله گرا، جنگاور، بنيادگرا، دين گرا و کارکرد گرا (علم الدين، 1992 م، 12-11).توضيحعنوان عصر جاهلي از عناوين پر توسعه اي است که شامل دو دوره ي کهن و جديد، همچنين ديني و غير ديني مي شود، و نيز به لحاظ موقعيت هاي جغرافيايي عربستان شمالي، جنوبي و مرکزي (حجاز) متفاوت بوده است. آنچه مورد عنايت مؤلف و ساير نويسندگان ديني است، جاهليت در مقابل آشنايي با تعاليم اديان ابراهيمي، و اغلب ناظر به منطقه ي حجاز مي باشد؛ خصوصاً اگر در بيان اين دسته از مورخين و نويسندگان آمده باشد، چه آن که بديهي است خود، آنان نسبت به خود نه تنها چنين عنواني را شايسته نمي ديده اند، بلکه خود را هدايت يافته و سايرين را گمراه و منحرف مي پنداشته اند. قرآن در تسميه ي آنان به اين عنوان در چند جا ذکري به ميان آورده است، از جمله سوره ي زمر آيه 64: «قُلْ أ فَغيْرَ اللّه تَأمُرُونّي أَعْبُدُ أيُّهَا الْجاهلُون»؛ سوره ي آل عمران آيه ي 154: «يَظُنُّون باللّه غيْرَ الْحَقّ‏ِ ظَنَّ الْجاهليَّه»؛ و از سوره مائده آيه ي 50: «أَ فَحُكْمَ الْجاهليَّه يَبْغُونَ وَ مَنْ أحْسَنُ من اللّه حُكْمًا»؛ هر چند که از معناي ديگر آن که ناظر به غوطه ور بودن در جهل و ناداني و دوري از فهم و تعقل است نيز غفلت نداشته و در سوره ي فرقان آيه ي 63 بدان اشاره دارد:«وَ عبادُ الرَّحْمن الَّذينَ يمْشُونَ علي اْلأرْض هَوْنًا وَ إذا خاطَبَهُمُ الْجاهلُون قالُوا سَلامًا» عطف به اين معنا استفاده هايي از عنوان جاهليت در بيان برخي بزرگان دين در مقام شماتت افراد و جماعات نسبت به دارا بودن اخلاق و فرهنگ منحط آنان است، چنان که اميرالمؤمنين علي (عليه السلام)، در خطبه ي 192 نهج البلاغه، در رابطه با مسأله ي تعصب ورزيدن اعراب آنان را «پايه ها و ستون هاي اساسي تعصب، آشوب و فخر فروشي جاهلي» ناميده است (امام، 1376، 113)؛ و در خطبه ي 16، در نکوهش ياران خود که به خوي غير ديني بازگشته بودند، مي گويد: «مصيبت شما چنان که پيش از بعثت پيامبر اکرم(ص) بود به شما بازگشته است» (امام، 1376، 10). در بيان پيامبر اکرم(ص) به يکي از صحابه، که فردي را به خاطر سياه زاده بودن او عيب مي نمود، آمده است که: «حقيقتاً تو آدمي هستي که هنوز در وجودت جاهليت است» (5) (برّو، 1422 هـ، 11).
به هر روي، اشاره به وضعيت فکري و فرهنگي موسوم به جاهلي ناظر به منظومه ي منسجمي از عقايد، افکار، سنت ها، عادات و آداب، رسوم و مقررات نانوشته ي قومي است که همچون امر مقدسي به آن تعبد مي ورزيده اند و آنان را بر محور خود گرد مي آورده است. طبيعي است که ظهور و پا گرفتن يک دين جديد، هر چند مجهز به برهان و حجت هاي قوي باشد، در بستر جاري چنين منظومه اي امر بسيار مشلکي است ،لذا براي فهم و درک ميزان رنجي که پيامبر(ص) در تحکيم و فرهنگ ساختن اين دين برده است، توجه به بوته ي اجتماعي آن بسيار کارساز است.
با التفات به اين مسأله، نويسنده در گام بعدي توجه خواننده را به نحوه ي شکل گيري رشد و تکامل انسان جاهلي با وجود اقتدارگرايي هاي قبيله اي جلب مي نمايد (علم الدين، همان، 4-12).زمينه هاي فرهنگينوع زير بناهاي فرهنگي همچون اخلاق، قانون و مقررات و حقوق، رسوم و عادات و سنت ها، دين و مذهب و مسلک اعتقادي، سواد و سطح آگاهي، شهري گري و باديه نشيني، فنون و صنايع و مهارت هاي شخصي، و... در پديده ي تازه ي اجتماعي نقش در خوري در جهت برداري و پرورش يا رويارويي و دفع آن دارند. در اين ارتباط نويسنده قلم را به جولان نياورده است و تنها به نمايش فهرست گونه اي از اديان همچون احناف (پيروان ملت ابراهيمي)، صائبين (لائيک ها)، دهريون (ماتريالست ها)، يهود (پيروان ملت موسي علیه السلام) و نصارا (مسيحيان) و شکل زندگي و رسوم و اخلاق جمعي مردم شبه جزيره بسنده نموده است (19-16 همان).
نويسنده در تعريف صائبين، آنها را لائيک معرفي نموده است، که جاي بحث دارد، زيرا اين مسلک اعتقادي در قرآن جزء اديان قابل احترام شمرده شده است (بقره، 63 ؛ حج، 17)(6) و پيروان آنها اهل کتابند؛ هر چند که در حديث مفضل بن عمر امام صادق علیه السلام آنها را «بلاشريعه و کتاب و رسول» و منکر توحيد دانسته است (مجلسي 53، 1404 هـ، 5)(7) که ظاهراً نظر امام علیه السلام به حاق اعتقادشان است، نه اصل شريعت شان، ليکن در پاره اي ديگر از اسناد ديني آنها را اهل کتاب، پيرو حضرت يحيي (عليه السلام) و در اصل موحد دانسته اند.(8)
نقطه ي قابل تأمل اين است که جامعه ي عرب حجاز پيش از اسلام به نظام قبيله اي و دست بالا نظام ملوک الطايفه اي عادت داشته است. بنابر اين، اگر جامعه اي در طول قرن هاي دراز از حکومت و تشکيلات سياسي فراگير، به منزله ي يک امپراتوري يا شاهنشاهي و يا دست کم يک پادشاهي کوچک بي بهره بوده است، به راحتي نمي تواند با چنان طرز اداره جامعه خو بگيرد. اکنون چگونه مي تواند پيامبر اعظم(ص)، آن جامعه را به نظام حکومتي مجهز سازد؟ آيا در نهاد ناخودآگاه آن قوم چنان چيزي به مثابه ي آرمان نهفته بوده است؟ اين البته چيزي است که در بررسي جامعه شناختي معرفت بايد رسيدگي شود و يک اثر جامعه شناسي ساده آن را بر نمي تابد.
البته مي توان پاسخ داد که از طرفي حکومت هاي کلان آن روز هم چندان پيچيده نبوده اند و يک امپراتوري يا شاهنشاهي نظام وسيع تري از همان ملوک الطايفه اي بدوي است، زيرا در ياساي اينان نيز تحت الحمايگي و قيموميت قبايل کوچک موضوعيت داشته است؛ درست همچون رياست شاهنشاه بر شاه ها.
با اين توصيف و فرضي که بيان شد مي توان تکامل نظام اجتماعي ـ سياسي اقتدارگرايي قبيله اي را به صورت يک حکومت يکپارچه ي هرمي جهاني از معجزات دين اسلام به حساب آورد؛ البته با استفاده از پي زمينه هاي فرهنگي موجود در آن جوامع.
به راستي آيا شايستگي ندارد آن ملتي که گر چه باديه نشين است، اما شب ها آتش بر مي فروزد تا ره گم گشتگان صحرا را به ميهماني فراخواند؟ آيا اين استعداد کمي براي فرزانگي و دست يازي بر آقايي جهانيان است ؟ (علم الدين، همان، 17) اکنون دين اسلام آمده است تا به او راه بهينه تر را بياموزد که او استعداد دريافت آن را نيز دارد.
مترقي ترين نوع حکومت رومي و ايراني آن زمان، که رداي نمايندگي ايزد و جانشيني نظام حکومت شاه ـ نبي هاي باستاني را بر دوش افکنده بودند، از وجود دو عامل بقاي بسيار مؤثر برخوردار نبودند که يکي نظارت عاليه ي ولي امر، و ديگري نظارت برگزيدگان امت است. اسلام با شاهد خواندن پيامبر(ص) از طرفي و امت وسط از طرف ديگر عالي ترين شکل نظام حکومتي مردمي ـ الهي را آورد؛ آن زمان که هنوز بوق دموکراسي غرب به صدا در نيامده بود.
سرپرستي جامعه توسط مقام ولايت امر ـ فقيه در اين عصر ـ نه تنها مغايرتي با نظام مشورتي دموکراسي ندارد که فزون بر آن ويژگي هايي دارد، همچون فقاهت و عدالت و ساير خصوصيت هايي که در بحث مرجعيت عامه مطرح است. با اين حال، دو نوع نظارت مردمي بر دستگاه حکومت در جامعه ي اسلامي وجود دارد؛ نظارتي از سوي ولي امر برگزيده ي امت، و نظارتي به وسيله ي نمايندگان مردم در مجلس اعلاي مشاوره؛ و اين نوع نظام از هر دو شکل دموکراسي غربي و شرقي تضمين دارتر است(9) (شيرازي، 1403هـ، 164).
بنابراين، پي ريزي حکومتي بر اين اساس، نخست در جامعه ي عربستان و سپس در مدارهاي گسترده تر و جهاني به وسيله ي پيامبر(ص) و جانشينان ايشان با اشتياق مردم مواجه مي شود و نضج مي گيرد و انواع ديگر را از صحنه به در مي کند.دين اسلام در دو چشم انداز؛ فراخوان و فراخوانيمنظور از فراخوان صاحب شريعت است و مراد از فراخواني شريعتي که بدان مردم را فرا خواند.
عناصر معنوي دين، يعني ستون فقرات و دستگاه هاي مختلف حياتي آن، همچون احکام و اخلاق و نهادها و ساختارها و سازمان، در يک منظر و عناصر انساني آن، که در رأس آنها شخص پيامبر(ص) مي باشد، در شناخت پيدا کردن از دين، نياز به شناخت دارند. پس پيامبر(ص) نخست بايد چنان که انتظار آن هست معرفي گردد. او که اين دين را با اين نظام هاي ويژه آورد و حکومتي اين چنين در متن و بطن دين تعبيه نمود، که بود؟ ويژگي هاي نفسي او که چنين قدرت بر اقتراح تدبير هاي تاريخي و جهاني به وي بخشيده بود چه بودند؟ به عبارتي پيامبر(ص) را چه چيزي پيامبر ساخته بود؟ اين تمهيدهاي بحث درباره ي دين نظام دار اسلام است که پيش از رسيدگي به بخش دوم عناصر بايد نسبت به آن شناخت حاصل گردد تا شناخت بعدي کامل شود.
نويسنده التفات به مقاطع پيش از بعثت داشته است و آن را در يک جمله از موضوعات پر اهميت مي شمارد، ليکن به جز مسأله ي يتيمي پيامبر(ص) و پديده ي تنهايي گزيني و خود انديشي وي، و نگاهي هم به مقاطع بعد از بعثت نداشته است که بيش از سه صفحه ي کتاب را بيشتر به خود اختصاص نمي دهد (24-21 همان).
مهم اين نيست که از وي انتظار سيره نويسي باشد، زيرا او هر چه زودتر مي خواهد به مسأله ي اصلي پژوهش خود نزديک شود، لذا همواره مجمل بحث مي کند. ليکن نوع نگاه وي به پديده ي يتيمي پيامبر(ص) از نقطه نظر روان شناختي قابل تأمل ا ست که «فراپوشي غم يتيمي سبب درون گرايي و تمايل به انديشه در دگرگوني هاي دنيا» توسط وي باشد! (علم الدين، همان، 21) ! البته در اين که پديده ي يتيمي دو جانبه (پدر و مادر) و زير پوشش حمايت جد و عمو بودن و در ميان قبيله ي سرشناس بني سعد رشد يافتن عوامل ممتاز طبيعي قابل توجهي ـ به مثابه بوته ي تربيتي ـ براي تکوين شخصيت پيامبر(ص) بوده است جاي ترديد نيست، اما نوع نگاه نويسنده موهم آن است که محروميت هاي دوران طفوليت در واکنش هاي دوران جواني و ميان سالي نقش پايه اي داشته است؛ هر چند که نمي توان به قطع حاصل کرد که نويسنده نگاهي ماترياليستي به قضيه دارد.
وقتي بتوان از زاويه ي نگاه خداوند به اين پديده نگريست که ـ ألَم يَجِدک يَتِيماً فَآوي»، چرا نبايد فرايند آن را «زير چتر لطف خدا» قرار گرفتن فهميد؟
نويسنده پس از اين نگاه کوتاه، از روزني کوچک پا به عرصه ي فراخ ميدان پژوهش خود مي گذارد: بند «ب» فراخواني.
نام و عنوان آن اسلام است. اسلام همان صلح و صفا و تسليم است، اما از نقطه نظر فقهي به معناي پذيرش بي نکول وجود خدا و در برابر فرمان هاي وادارنده و بازدارنده ي او سر تسليم نهادن است؛ همان چيزي که ابراهيم علیه السلام را خدا بدان توصيف کرده است که «ابراهيم نه يهودي بوده و نه نصراني، او در واقع يک حق گراي منقاد بود(10)» (آل عمران، 67).
جالب توجه در اين جا نگاه کنجکاوانه ي نويسنده به موضوع بسيار پايه اي «ايمان» همراه با اسلام است (علم الدين، همان، 25) آنچه مسلمانان را در صحنه ي رقابت جهان پيروز کرد و خواهد ساخت ايمان است و پيامبر(ص)، به عنوان «اول مؤمن به آورده ي خود»، از سوي خدا، بدان توصيف گرديده است.
حکومت ممکن است بر پايه ي عقيده شکل بگيرد، ليکن جز بر پايه ي عقيده بر جا نمي ماند. عقيده ي راسخ خود پيامبر(ص) شرط اصلي است و آن گاه عقيده اي در آن حد از سوي گروندگان به آيين اسلام مبني بر پذيرش بي نکول خدا، فرشتگان، کتاب هاي آسماني، پيامبران خدا بدون هيچ فرقي، سپس شنيدن و فرمان بردن و حرکت در سمت «شدن» (رجوع کنيد به : بقره، 285).
اسلام بدين معنا امتداد بزرگ راهي است که از آدم تا عيسيعلیه السلام آمده بود و در آنجا پس از اندي زمان متروک مانده بود. بنابراين يهوديان، مسيحيان و پيروان ابراهيم علیه السلام و ديگر اديان الهي، همه مسلمان اند، زيرا همه ي آنان را قبول دارد و شريعت شان را شريعت خود مي داند، اما دين در اين برهه به تکاملي رسيده است که در آن برهه ها هنوز مجهز بدان نبوده است، و از اين زاويه اسلام همان دين انسان است و در نتيجه دين همه ي جهان.
ده ارسال آخر من :

[عکس: 12237304_1644432275807034_1167857385_n.jpg]
۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۲:۰۵ صبح
بازدید از وبسایت این کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع ارسال پاسخ

بروزرسانی موضوع (برای بروزرسانی کلیک کنید)My-BB.Ir

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  فصل دوم ـ نگاهي به اقدام هاي اساسي پيامبر(ص) اشک تربت 0 273 ۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۲:۰۶ صبح
آخرین ارسال: اشک تربت
  آسيب شناسي گفتمان عدالت در دولت ديني(1) اشک تربت 0 245 ۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۲:۰۴ صبح
آخرین ارسال: اشک تربت
  وظايف اصلي دولت ديني در عرصه فرهنگ (1) اشک تربت 0 277 ۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۲:۰۳ صبح
آخرین ارسال: اشک تربت
  دولت حق مهدوی اشک تربت 0 224 ۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۲:۰۲ صبح
آخرین ارسال: اشک تربت
  عدالت و وظايف دولت ديني (1) اشک تربت 0 270 ۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۲:۰۱ صبح
آخرین ارسال: اشک تربت
  راهبرد پيشرفت در دولت ديني و عصر مدرنيته(1) اشک تربت 0 228 ۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۲:۰۱ صبح
آخرین ارسال: اشک تربت
  دولت اخلاقي از منظر امام علي(ع) – (1) اشک تربت 0 258 ۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۲:۰۱ صبح
آخرین ارسال: اشک تربت
  درآمدي بر نقش فرهنگي دولت ديني (1) اشک تربت 0 269 ۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۲:۰۱ صبح
آخرین ارسال: اشک تربت
  عدالت و پيشرفت در دولت ديني اشک تربت 0 262 ۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۱:۵۶ صبح
آخرین ارسال: اشک تربت
  اهداف و وظايف كلي دولت در اسلام (1) اشک تربت 0 255 ۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۱:۵۵ صبح
آخرین ارسال: اشک تربت

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

 انتخاب پوسته: