MyBB Pro

P30-ART

لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
اعلانات انجمن(حتما مطالعه بفرمائید) :



فصل دوم ـ نگاهي به اقدام هاي اساسي پيامبر(ص)
زمان کنونی: ۱-۹-۱۳۹۶, ۰۶:۰۱ صبح
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: اشک تربت
آخرین ارسال: اشک تربت
پاسخ: 1
بازدید: 273

ارسال موضوع ارسال پاسخ
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فصل دوم ـ نگاهي به اقدام هاي اساسي پيامبر(ص)
نویسنده پیام
*****
پرچم دار هیئت

وضعیت : آفلاین
شماره کاربر :3603
ویترین مدال ها :0

پست‌ها: 763

اعتبار: 9
تاریخ عضویت: مرد ۱۳۹۲

حالت من: Ashegh

ارسال: #1
فصل دوم ـ نگاهي به اقدام هاي اساسي پيامبر(ص)
فصل دوم ـ نگاهي به اقدام هاي اساسي پيامبر(ص)پويايي کار سياسي، اصول و اقداماتنويسنده اگر چه خود پيگير روند مقطعي تاريخ اسلام نيست، ليکن در آغاز اين فصل اشاره اي دارد به اختلافي که مورخان اسلامي در تقطيع دوره هاي تاريخي دارند و بنا به مرجحاتي، آنها را مرزبندي نموده اند. در عين حال وي صدر اسلام را با التفات به دو برهه ي عصر پيامبر(ص) و روزگار چهل ساله ي خلفاي راشدين يک دوره شناخته، زير عنوان «عصر اسلامي» بررسي نموده است؛ با اين توجيه که اين دوره ي نمونه اي است که در نخست آن پايه ريزي و بنياد نظام اسلامي به وسيله ي پيامبر(ص) انجام شده، و در دومي حکومت با حرکت منطبق بر شيوه ي پيامبر(ص) تثبيت گرديده است.(11)نقددگرگوني وضع تربيتي جامعه در اين دوره ي کوتاه و مغايرت آن با عصر رسول الله(ص) به گونه اي بوده است که امام عليعلیه السلام در يکي از بيانات خود آن را چنين توصيف نموده است:
اي مردم ! اين همه مذهب شما را به کجا مي برد؛ اين قضاهاي تيره شما را سرگردان مي کنند و با دروغ ها مي فريبندتان؛ سر از کجا در مي آوريد؛ تا کي به شما دروغ مي زنند؟... مردم بر سر زشت کاري با هم دست برادري دادند، و براي ترک دين با هم متحد شدند، و براي دروغ با هم دوستي مي ورزند و بر راست پيشگي با هم دشمني مي کنند... راستي از ميان شان رخت بربسته، به گناه افتخار مي کنند و از پاکدامني و شگفت مي آيند، و بر اسلام پوستين وارونه پوشانده اند! (امام، 1376، 54) (12)
با التفات به اين واقعيت، شايسته آن بود که نويسنده بنا بر مبناي بررسي تحليلي اصول و بنيان هاي سياسي که در تکوين جامعه ي اسلامي نقش دارد، و خود را ملتزم به آن مي داند، از عصر رسول الله(ص) تجاوز ننمايد، زيرا عصر خلفاي راشدين هر چند در کليت خود از تمايز انطباق با عصر پيامبر(ص) برخوردار است، جز اين که مجموعه ي آن شيوه ي واحدي را براي الگوگيري ارائه نمي دهد. با مروري اجمالي به اين دروه ي چهل ساله، دست کم سه شيوه ي متشخص و متفاوت همچون شيوه ي شيخين، شيوه ي عثمان و شيوه ي امام عليعلیه السلام را مي بينيم که هر کدام اسوه ي خاصي براي راه و مکتب جداگانه اي گرديدند.اسلام و موقعيت سياسي آن در جامعهاز نخستين لحظه ي پيدايش دعوت اسلامي تا عصر حاضر دين با کار سياسي ارتباط داشته است و نظام هاي متعددي هم که در طول اين دوره ها به وجود آمده، برخاسته از نظريه ي مبتني بر دين بوده است. نويسنده پس از طرح اين موضوع سؤالي را مطرح مي کند که آيا در اين جا ارتباطي ميان دين و سياست همچون دين و رفتار اجتماعي وجود دارد؟ وي پاسخ اين واپرسي را عطف توجه به تعريفي از سياست دانسته است که با همه ي اختلاف نظرها دانشمندان علوم سياسي و اجتماعي بر آن اتفاق نظر دارند، چون:
سياست عبارت است از فني در اداره ي امور جامعه بر حسب پنداره ي عرف هاي رايج در آن جامعه. با اين توصيف امور سياسي بر پايه ي نوع ارتباط و آشنايي بين شخص اول و ساير افراد مجموعه متناسب با بسندگي و ديدي که نسبت به وجود اجتماعي دارند تعريف مي شود.(علم الدين ،همان، 33).
با اين حال نمي توان سياست را محدود در خصوص همين روابط دانست، چه آن که نوع ارتباط و شناخت از ياساهاي قبايل و طوايف همجوار را نيز در بر مي گيرد، چنان که نيرا چاندوک نيز بر اساس اين ضرورت تعريفي از سياست ارائه مي دهد:
سياست به معناي رويه هاي بياني که نقش واسطه را بين دو قلمرو تجربي و بياني بازي مي کنند، فقط به کنترل و ترسيم مرزها مربوط نمي شود، بلکه درنورديدن اين مرزها و تغيير و بازسازي حوزه ي سياسي را هم در بر مي گيرد (چاندوک، 1377، 2) (13)
بنابراين هر تشکل مجموعه ي بشري که از تفکر خاص فلسفي يا ديانت جديدي ناشي شود، ناگزير بايد به امور سياسي داخل و خارج از مجموعه اهتمام ورزد، و اسلامي که چنين مجموعه ي بشري يکدستي را به لحاظ انديشه ي ديني ايجاد کرده است، از اين قاعده ي اساسي در مفهوم سياسي بيرون نيست.
نظر به تعبير فوق و ملزومات ياد شده، به نظر مي آيد بهترين تعريف از سياست در اين حوزه همان تعريف شرح اللفظي اي باشد که يکي از فحول فقاهت ديني ارائه داده است: سياست عبارت ا ست از «مديريت سرزمين ها و بندگان خدا» (شيرازي، 1403 هـ، 34) زيرا بيشتر از اين اندازه در تعريف آن ناظر به قيود خاص انساني و جغرافيايي و اقتصادي است و شايد بتوان گفت ابهامي که به نظر برخي در مورد تعريف سياست وجود داشته، نيز ناشي از آن قيود و تخصيص هاي آنها بوده است.پيامبر(ص) يک حاکم سياسي استپيش از آن که به سيره و روش کار پيامبر(ص)، در خصوص مشي سياسي مبتني بر وجود دولت و حکومت بنگريم، نگاهي به ماهيت دين اسلام از نظر فراگيري رهنمودهاي آن نسبت به تمام آنچه از انسان سر مي زند (رفتاري، کرداري، پنداري ) و شمول همگي آنها زير يکي از عنوان احکام پنجگانه، طبعاً امور سياسي و اجتماعي را شامل مي شود و البته در اين رابطه رواياتي نيز رسيده است و در زيارت جامعه کبيره از آن به عنوان «مديران امور بندگان خدا» تعبير مي کنيم.
با آنچه از بيان پيشوايان دين و تفسير برخي آيات بر مي آيد، سياست از اعماق دين نشأت مي گيرد و بداهت اين مسأله به اندازه اي است که جدا کردن دين از سياست و حکومت همانند جدايي عبادات از دين است (ر.ک. شيرازي، 1403هـ، 40-37).
نويسنده نيز با چنين عقيده اي اظهار مي دارد که التفات به امور سياسي ـ اجتماعي شارع مقدس اسلام در پاره اي به قبل از بعثت آن بزرگوار بر مي گردد و آن گاه به دو سر نمونه اشاره مي کند، واقعه ي حجرالاسود و پادرمياني ايشان در نصب مجدد آن که به خوابيدن غائله ي رنج باري پايان داد، و ديگر شرکت بي دريغ ايشان در پيمان موسوم حلف الفضول.
اقدامات اجتماعي و سياسي انجام گرفته توسط ايشان چه به هنگام شکل گيري نخستين هسته ي مجموعه ي ديني در «دارالارقم» مکه، عمليات هجرت ها، و ساير اقدامات تأميني، و چه بعد از هجرت به مدينه، همگي اعتقاد به وجود تشکيلات سياسي و نوعي حکومت را تأييد مي نمايند؛ اقداماتي همچون:
ـ آرايش هاي نظامي سپاه اسلام و شخصاً رهبري کردن آنها؛
ـ تنفيذ احکام براي نمايندگان اسلام که تنها از عهده ي رئيس حکومت بر مي آيد؛
ـ وضع قانون اساسي در قالب پيمان محلي با يهود يثرب، که در سال اول هجرت منعقد گرديد(14)؛
ـ اجراي طرح برادري ميان مسلمانان مهاجر و انصار، و برقراري انتظامات در داخل قلمرو اسلامي؛
پيامبر اسلام(ص) به محض استقرار در مدينه دست به اقداماتي در جهت تأسيس دولت تازه اي زد که از اهم آنها مي توان به اين مورد اشاره نمود:
ـ اداره ي مستشاري ويژه، که در هر نظام اجتماعي به مقتضاي طبع خود دستگاهي متکفل امور آن است؛
ـ صاحب السرّ، که امروز از چنين پستي به عنوان رياست دفتر (معادل لاتيني سکرتر) تعبير مي شود؛
ـ ديوان قراردادها و مکاتبات يا مرکز اسناد و مدارک استراتژيک؛
ـ محتسب خانه، براي نظارت بر بازار و کنترل کسب و کار و ساير وظايف محوله از سوي حکومت در جهت ايجاد امنيت؛
ـ محکمه ي دادرسي، که اغلب خود آن حضرت(ص) در آن به داوري مي نشست و گاهي به امام عليعلیه السلام و ديگران اين مسؤولين را مي داد؛ علاوه بر اين پيامبر(ص) کساني مورد اعتماد را براي تصدي امر قضاء به نواحي مي فرستاد؛
ـ مرکز جمع آوري زکات؛
ـ شهردار، و اغلب به طور موقت به هنگام اعزام مجاهدان به جبهه هاي نبرد؛
ـ مرکز کارشناسي ارزيابي مواد کشاورزي، به منظور تعيين عادلانه ي ضرايب و خرايج؛
ـ سفير و نماينده ي دولت اسلامي در خارج، همچنين تعيين نائب الحکومه در برخي مناطق به خواسته ي اهالي؛
ـ هيأت مترجمي، براي تسهيل ارتباط با دنياي خارج؛
ـ زرادخانه، و انبار مهمات و انواع اسلحه؛
ـ اطلاعات نظامي به منظور کسب اطلاعات جنگي؛
ـ مرکز ستون پنجم، براي به زانو درآوردن دشمن به لحاظ تضعيف روحيه؛ و... که ضرورتاً براي بقاي هر دولتي لازم مي باشند (علم الدين، همان، 37-34).
نويسنده پس از مروري که بر دوره ي چهل ساله ي خلافت اسلامي دارد، ظاهراً به چالشي برخورد نموده است که آن را از عصر رسول الله(ص) تمايز مي نمايد. از اين رو درصدد بر مي آيد به نحوي به چالش ناشي از شکل گيري خلافت و دگرديسي موجود در طول آن پاسخ گويد و چند نکته را خاطر نشان مي سازد.
1)مفهوم خلافت از نظر مضمون براي خلفا روشن بوده، ليکن از نظر شکل امر پيچيده اي به نظر مي رسيده است. خلافت در جنبه ي مضموني خود عبارت بوده است از امتداد طبيعي خط رسول الله(ص) در امر حکومت، که خليفه خود را ملتزم به مشي در آن و التفات به مشورت صحابه پيامبر(ص) مي ديده است، اما از جنبه ي شکلي بين خلافت و امارت پايمال ماند. چنان که مي دانيم از بدو تشکيل سقيفه امارت در فرهنگستان حکومت اسلامي جايگاه يافت و بر زبان خلفاي راشدين و بزرگان قوم گه گاه مي نشست؛ و مي بينيم مسائلي همچون تکيه بر انتخاب و حکمراني به شيوه ي هرمي از بالا به توده ي امت روش مندي و مقبوليت مي يابد.
2) در ارتباط با جوراجوري ودگرديسي که در اصل خليفه رخ داده است، آنچه استنباط مي شود اين است که اصل در خليفه، تعيين است و انتخاب يک امر عارضي و استثناي خاص مي باشد، به خصوص آن گاه که توده ي جامعه ي اسلامي از چنان درک سياسي اي برخوردار نباشند که بتوانند در يک انتخاب فراگير انتخاب درست بکنند.نقدظاهراً به نظر مي رسد نويسنده تحت تأثير رخداد تعيين شيخين (کانديدا کردن ابوبکر توسط عمر و بيعت حضار و نيز تعيين عمر از سوي ابوبکر)؛ به تعييني بودن خلافت نظر داده است، غافل از امکان رهگيري اي که در رخداد سقيفه ممکن است بر نويسنده بشود، بدين معنا که اگر خليفه تعييني است «آيا پيامبر(ص) از آن غافل بوده يا امت راه خلافت پيموده اند؟».
3) بيعت در مسأله ي خلافت به معناي تنفيذ سلطه و نشانه ي پسند مسلمانان نسبت به حاکم تازه و پيماني براي درگير نشدن با او است. اين سنت سياسي را پيامبر(ص) نيز در بيعت هاي عقبه رعايت نموده است.
4 ) در ارتباط با تک روي در مسأله سلطه، تصميم سياسي نهايي در روش حکومتي خلفا به شيوه پيامبر(ص) اجرا مي شده است. توجيه آن که سيستم خلافت صلاحيت تصميم قطعي را به شخص خليفه داده بوده است، با اين امتياز که به او حق تعيين مستشاران خصوصي نيز داده شده بود، و اين موضوعي شناخته شده در روش سياسي پيامبر(ص) بوده است. دستگاه مستشاري به معناي قطعيت داشتن رأي آنان نبوده است ؛ با اين وصف تصميم نهايي در صدور قطعنامه فقط در حد صلاحيت حاکم سياسي اسلام بوده است.
5) خليفه به هيچ روي التزامي به تبعيت حرف به حرف از خليفه ي پيشين ندارد. اين واقعيت را در سيره ي خلفاي راشدين به تمام شاهديم؛ ابوبکر نظرش در تقسيم بيت المال به تساوي بود و عمر نظام تسلسلي در آن رابطه وضع کرد و عليعلیه السلام وقتي عبدالرحمن بن عوف از او تعهد مشي بر روش شيخين را مي خواهد نمي پذيرد و اجتهاد شخصي را ترجيح مي دهد.تشکيل سپاه اسلاميک دليل بسيار روشن بر وجود حکومت و دولت اسلامي در عهد رسول الله(ص) تشکيل سپاه است. اين مسأله از سويي مورد مناقشه نيز قرار مي گيرد به اين که اگر اين دين چنان که از کلمه ي اسلام بر مي آيد، دين صلح و صفا و مهر است، پس آن همه جنگ در طول ده سال چرا و پس از رحلت پيامبر(ص) نيز لشگرکشي به ايران و روم چه معنايي مي دهد. نويسنده در ادامه ي بحث خود متعرض اين نکته شده است؛ هر چند به صورت شبهه آن را مطرح نساخته است. وي با يک نظر اجمالي به سيزده سال تحمل انواع شکنجه ها و مصيبت هايي که از سوي دشمن بر پيامبر(ص) و ياران وارد مي شد و ايشان اجازه ي دفاع مسلحانه نمي داد و آنان را بيشتر به مهاجرت ترغيب مي نمود، و همچنين با نگاهي به تاريخ وقوع درگيري هاي بين قبايل غساني از سويي و طوايف ساکن در حيره و يمن از سوي ديگر، که در اواخر حيات آن بزرگوار روي داده بود،(15) نتيجه مي گيرد که اسلام دين سلم و سازش و زندگي مسالمت آميز با همسايگان خويش است و به هيچ وجه سر جنگ با آن ندارد و تا جايي هم که بتواند آزارها را تحمل مي کند، اما تاآنجا که اصل دين در اثر تهاجمات دشمنان در معرض خطر نابودي نباشد. از اين روي مي بينيم که پيامبر(ص) تا زماني که به طور جدي از سوي مشرکان مکه و هم پيمانان آنان اسلام را مورد تهديد مشاهده نکرد، اجازه ي برخورد مسلحانه به ياران خود نداد تا اين که مسلمانان به ستوه آمدند و دشمن را در پشت ديوارهاي خود ديدند و از پيامبر(ص) دستوري خواستند و ايشان بر اساس حکم الهي (حج، 39) به آنان رخصت دفاع داد. بنابراين، برخوردهاي نظامي صرفا منظور دفاع از کيان اسلام و ناموس مسلمانان وعلي رغم تمايل شخصي بوده است که گاهي اين امر اقتضاي تعقيب دشمن و از بين بردن هسته هاي شرارت در داخل مرزهاي او نيز مي نمايد تا مرز امنيتي کامل به وجود آيد و اين مسأله به عنوان حق دفاع براي هر انساني و در هر آييني شناخته شده است (علم الدين، همان، 70-57).جنبش عربي ـ اسلامي فراپوي، و کليدرهاي بزرگ آنعنوان فراپوي در برابر اصطلاح مداربسته به کار رفته، که برداشتي از معادل واژه ي انتشار (گسترش) در بيان نويسنده است. همچنين کليدر به معناي مدارها يا راه هاي فرضي حرکت معنا مي دهد. نويسنده زير اين عنوان به محورهاي اصلي حرکت اسلام همچون طرحي اصلاحي در محيط عربي جاهلي براي تأسيس دولت پرداخته است. اصولي که ويژگي هاي آن نيز به شمار مي آيد، همچون وحدت در سيستم، وحدت در مليت، وحدت فرماندهي، وحدت سرزميني و وحدت در هدف. پيامبر(ص) با ايجاد اين چند وحدت بود که توانست در محيط جاهلي آن روزگار دولتي را تشکيل دهد که بتوان به سران کشورهاي مقتدري چون ايران و روم هشدار و اخطار دهد که يا اسلام را به عنوان دين خود بپذيرند و يا آماده ي عواقب آن باشند.
ابن سعد مي نويسد:
در يک روز از طرف پيامبر(ص) شش نفر حامل نامه ي ايشان به سران ممالک و نواحي نيمه مستقل بيرون رفتند؛ عمرو بن اميه ي ضمري به سوي نجاشي (همراه با دو نامه)، دحيه بن خليفه ي کلبي به سوي بُصري در حمص، عبدالله بن حذاقه ي سهمي به سوي کسري در ايران، حاطب بن ابي بلته لخمي به سوي مقوقس در اسکندريه، شجاع بن وهب اسدي به سوي حارث بن ابي شمر غساني، و سليط بن عمرو عامري به سوي هوذه بن علي حنفي. به ساير قبايل نيز نامه هايي همراه با پيک مخصوص روانه نمود که ابن سعد آنها را در طبقات آورده است (رک. ابن سعد، 1410 هـ 221/1- 198)(16).نقدنويسنده در تشريح و توجيه محورهاي ياد شده به اهداف انساني و تعالي بخش اسلامي نظر دارد، ليکن در شعار روي مليت عربي تأکيد مي ورزد، چنان که قيد عربي ـ اسلامي را در عنوان وي نيز مي بينيم. طبيعي است که وقتي يک حرکت از خصوصيت هاي قومي منطقه اي تنها برخوردار باشد، فرضاً اگر در تهاجم به سرزمين ديگري فاتح شد، ايدئولوژي وي به تدريج مستهلک مي گردد و در طول نسل هاي بعدي به طوق آيين بومي گردن مي نهد، چنان که در تجربه ي تاريخي اقوام مهاجم مغول و ترک و غيره به سرزمين اروپا، ايران، هند و... شاهد بوده ايم و اشغال ناحيه ي فلسطين از سوي ملت يهود در عصر حاضر گواه زنده ي آن است. روي اين اصل بديهي تاريخي، نويسنده با يک چالش معنوي مواجه گرديده است که: «اسلام چطور توانست بين دعوت عربي و بين المللي بودن هدف سازگاري برقرار نمايد؟». يک هدف جهاني چطور توانست بر پايه ي يک دعوت محلي پا بگيرد؟
نويسنده نخواسته است از اين چالش به گونه ي منطقي بيرون بيايد، لذا باز هم روي همان حس ملي خود سعي مي کند آيات و رواياتي را که بر عربي بودن قرآن و برتري عرب دلالت دارند، مستند خود قرار دهد (17) و با تکلف نتيجه گيري نمايد که: «رويکرد عربي به قرآن، وحي و تبليغ آن به وسيله ي پيامبر(ص) که خود عرب است ـ يک ايستگاه بزرگ ابتدايي در عرصه ي دعوت اسلامي بوده، که در خود هدفي جهاني داشته است» و اين بدان خاطر است که عرب حامل رسالت ديني و پشتيبان آن است (علم الدين، همان، 73-66).
سستي توجيه شعار وي، اگر چه نياز به توضيح ندارد و دردي را دوا نمي کند و ما هم در مقام پاسخگويي و رد آن نمي باشيم، ولي به نظر مي رسد، نويسنده اگر فقط از دفاع ملي گرايانه ي خود دست بردارد و دين را محلي نکندـ چنان که در واقع هم نيست ـ اصلا چالشي پيش روي او نخواهد بود و به اصطلاح، محمول منتفي به انتفاي موضوع است.شعور جمعي در رويکرد به وحدت براي حفظ منافع جامعه ي اسلامياصل رويکرد ناخودآگاه به مسأله ي حکومت و حاکميت پس از نبي مکرم اسلام(ص) نشان دهنده ي اين واقعيت است که تلقي امت از آن يک حقيقت نهفته در متن پيام اجتماعي اسلام بوده است، ليکن اين همه ي واقعيت در پيشرفت و اعتلاي کلمه ي اسلام نيست.
نويسنده در ادامه ي بحث دامنه داري که در باره ي سپاه اسلام و دامنه ي فتوحات آن در چهار جبهه ي برون مرزي دارد(18)، به عامل مهمي اشاره مي کند که وجود آن باعث رونق و عزت اسلام گرديد و افول آن در عهد اميرالمؤمنين عليعلیه السلام موجب خرد شدن دولت و شوکت اسلام و از هم پاشيدن دوره ي شرف دولت اسلامي به عنوان خلفاي راشدين؛ که آن چيزي جز درک عمومي امت نسبت به وحدت و انسجام نبود.زورآزمايي بر سر حاکميت پس از پيامبر(ص)درست پس از عروج روح ملکوتي پيامبر(ص) به روضه ي رضوان، نخستين موضوعي که خاطر بسياري از بزرگان را در مدينه به خود مشغول و آنان را شيفته ي خود داشت، مسأله ي جانشين پيامبر(ص) بود که با جمع شدن آنان در سقيفه شاهد زورآزمايي عجيبي بين مهاجرين و انصار بر سر آن بوده ايم و روايات اسلامي از چگونگي برخوردها بين کانديداتورها در اين گردهمايي تاريخي خبر داده اند.
نکته ي بسيار جالب در اين واقعه اين است که امام عليعلیه السلام از همان زمان، با اين که خود را براي احراز اين موقعيت و مقام شايسته تر مي ديد و از سوي انصار و بسياري از بزرگان امت نيز براي اين منصب نامزد شده بود، تا جايي که شعارشان بلند بود که با کسي جز عليعلیه السلام بيعت نمي کنيم، اما پس از آن که شد آنچه شد و ابوبکر به عنوان خليفه تعيين گرديد، نه تنها در دوره ي کوتاه وي، که در دوره ي ابوبکر عمر و عثمان هم علاوه بر اين که ساز مخالفت ننواخت، همواره به عنوان يک وزير و مستشار با آنان همکاري صميمانه داشت؛ هر چند از حقي که داشت دفاع مي نمود، و اين درس کردار بزرگي بود که دو امر مهم را به امت پس از خود مي آموخت، يکي، حق رقابت در کانديداتوري افراد واجد صلاحيت به طور مساوي و بر اساس سه اصل انساني عدالت، آزادي و شورا و ديگري حق تبليغ و آزادي عمل سياسي مسالمت آميز براي کسب قدرت (علم الدين، همان، صص 106-73).کشتي قدرت و فروپاشي دولت صالحانسکوت وحدت آفرين اميرالمؤمنين عليعلیه السلام، در عهد سه خليفه ي پيش از خود، سبب شد تا هسته هاي اجتماعي قدرت معارض چون سعدبن عباده ي انصاري، ابوسفيان، طلحه و زبير و ساير سران قبايلي که هواي حکومت بر سر داشتند، نتوانند از در مخالفت با قدرت دولت نوخاسته ي اسلام درآيند، ليکن وقتي نوبت خلافت به خود آن بزرگوار رسيد، چنان سدي در برابر قدرت طلبان وجود نداشت و ديديم که بهانه هاي واهي، گروه هايي همچون اصحاب جمل، معاويه و خوارج قد برافراشته و علم مخالفت بر پا کردند و با درگيري هاي داخلي که ايجاد کردند، نگذاشتند امام علیه السلام را به اهداف بلند مدتي که هنوز در آغاز راه آن بود برساند و دوره ي طلايي حکومت ديني عصر نبوي با خرد شدن قدرت علوي به پايان آمد.
ده ارسال آخر من :

[عکس: 12237304_1644432275807034_1167857385_n.jpg]
۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۲:۰۶ صبح
بازدید از وبسایت این کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع ارسال پاسخ

بروزرسانی موضوع (برای بروزرسانی کلیک کنید)My-BB.Ir

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  فصل سوم-اقدام هاي اساسي در روند اصلاحات اجتماعي اشک تربت 0 253 ۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۲:۰۹ صبح
آخرین ارسال: اشک تربت
  بازبيني دولت اسلامي در فرايند رسالت پيامبر اعظم(ص) 1 اشک تربت 0 258 ۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۲:۰۵ صبح
آخرین ارسال: اشک تربت

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

 انتخاب پوسته: