MyBB Pro

P30-ART

اعلانات انجمن(حتما مطالعه بفرمائید) :



فصل سوم-اقدام هاي اساسي در روند اصلاحات اجتماعي
زمان کنونی: ۱۱-۴-۱۳۹۵, ۱۱:۲۹ عصر
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: اشک تربت
آخرین ارسال: اشک تربت
پاسخ: 1
بازدید: 239

ارسال موضوع ارسال پاسخ
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فصل سوم-اقدام هاي اساسي در روند اصلاحات اجتماعي
نویسنده پیام
*****
پرچم دار هیئت

وضعیت : آفلاین
شماره کاربر :3603
ویترین مدال ها :0

پست‌ها: 763

اعتبار: 9
تاریخ عضویت: مرد ۱۳۹۲

حالت من: Ashegh

ارسال: #1
فصل سوم-اقدام هاي اساسي در روند اصلاحات اجتماعي
اقدام هاي اساسي در روند اصلاحات اجتماعيحس برادري، مطلع قصيده ي توفيقبي شک براي مطالعه گر تاريخ عرب، تفاوت دو برهه ي قبل از اسلام و بعد آن به خوبي روشن است، اما روشن نيست که چه عواملي باعث اين دگرگوني هاي اساسي شده است؛ مگر آن که از زاويه ي نگاه «دموهيستريک» به نقش انسان در تحول تاريخ نظر مي کنيم و اراده ي وي را به عنوان قوي ترين موتور محرک آن بشناسيم.
مسلّماً فتوحات کشورهاي متمدن موجب بيرون آمدن اقوام فتح شده از حصار ياساي قومي شان مي باشد؛ به خصوص در مورد اقوامي با فرهنگ بسته در حصار سنت هاي تقدس يافته ي متکي بر خون و روابط نسبي. ليکن در خصوص تحولات انجام شده روي اقوام عرب قبل از اسلام نتيجه ي خاصي را نشان نمي دهد، زيرا از اين نظر کشورهاي متمدني همچون ايران و روم نيز در اسارت چنان فرهنگ هايي بوده اند، جز اين که از نظر مظاهر تمدني پيشرفته بوده اند، که اين جهت در اين جا مورد نظر ما نيست.
پيش از آن در فلسطين و پيش تر از آن در ايران ادياني هر چند آسماني ظهور يافته بودند و اهالي آن سامان ها را زير پوشش گرفته بودند، ليکن چنين تحولي در منطقه ي استحفاظي خود به وجود نياورده بودند.
با اين وصف نقش حکيمان و فلاسفه ي هند و چين و روم و يونان و ايران را نمي توان ناديده گرفت، اما آنچه از آن سخن به ميان است بسيار عميق تر، گسترده تر، و غنابخش تر از فرهنگ مندي به وسيله ي يکي از اين مکاتب است. در اين جا انسان را نسبت به گذشته ي وي صد و هشتاد درجه متحول مي يابيم. به راستي چه چيزي، جز دين جوشيده از فطرت، مي توانست سبب اين همه تحول و دگرديسي بشود، و مردماني پراکنده که دست بالا در مجموعه ي پر يک قبيله جاي داشتند، با دميدن روح الفت و برادري در قالب يک امت جهاني تشکل بخشد و جان هاي وحشي آنان را چنان از عاطفه لبريز نمايد که آب و غذاي خود را در اوج نياز به ديگر نيازمندان بخشند؟ اين عظيم ترين اصلي بود که پيامبر اسلام(ص)، جامعه ي بشري را بدان توان پرواز در فضاي فرهنگ والاي انسانيت بخشيد، و خداوند نيز به عنوان نعمتي که به بشريت ارزاني داده از آن ياد مي کند:
«وَ اذكُرُوا نعمَتَ اللّه علَيكُم إذْ كُنتُم أعداءً فَأَلّفَ بَينَ قُلُوبكُمْ فَأصبَحتُم بنعمته إخوانًا» (آل عمران، 103)اصلاح فلسفه ي بشريدر اسلام مرداني همچون زيدبن حارثه، سلمان فارسي، بلال حبشي، عمار ياسر و ... قد برافراشتند که مناصب بلندي را احراز نمودند. زيد را پيامبر(ص) به فرزندي برداشت، و سلمان را گفت که از ما اهل بيت (عليهم السلام) است، و بلال را منادي دين گردانيد، و در توصيف عمار گفت که او را گروه جفاجو خواهد کشت (رک. ابن هشام، 1355 هـ، 228/1، 264 ؛ 339).
بردگان از ديدگاه اسلام همان انسان هاي دربند کشيده اي هستند که بايد آزاد گردند و سهم خود را به عنوان ثقلي از جامعه ايفا نمايند. لذا جزء شهروندان جامعه ي ديني به حساب مي آيند و در مقدرات جامعه سهم برابر دارند و اين در حالي بود که از ديدگاه رايج اهل زمانه پست به شمار آمده، جزء شهروندان جامعه قلمداد نمي شدند، زيرا برده بودند که به تعبير ارسطو « افزاري جاندار براي خدمتگزاري است» (ارسطو، 1364، 8)(19).
زن، در اين گونه جوامع اگر چه بيشتر از برده تلقي مي شد، اما عموماً با مرد برابر شمرده نمي شد و در برخي سنت ها، به خصوص در عرب، در رديف کالا قرار مي گرفت و زادن دختر ننگي بود که بايد از دامان خانواده پاک مي گرديد و لذا نوزادان دختر را زنده به گور مي سپردند، تا آن جا که برخي چهره هاي سرشناس نيز به اين عمل شنيع مبادرت مي ورزيدند. «در روايت آمده است که عمربن الخطاب قبل از اسلامش دختر خود را در مکه زنده به گور کرد» (علم الدين، همان، 109)؛ هم در اين حال اسلام با شعار: «اي مردمان شما را از نرينه و مادينه اي آفريديم و اين که به صورت قبيله و دسته هاي اجتماعي هستيد بدان خاطر است که شناسايي شويد ليکن در واقع، آن کس نزد خدا گرامي تر است که با تقواترين باشد» (حجرات، 13)؛ و با لحني پرخاش گرانه مردم را مخاطب قرار مي دهد که: «و آن گاه که از زنده به گور شده ها بازخواست شود که به چه گناهي کشته شدند؟» (تکوير ، 8)
جامعه انساني آن روز بر اساس برخي فلسفه هاي غلط، با کنار نهادن زن از نيمي از توان بالفعل خود چشم پوشيده بود و هم در آن حال با خارج ساختن بردگان، مهاجران و افراد دون پايه از شمار شهروندي بيش از شصت درصد از نيم باقي مانده را نيز از دست داده بود و اسلام با احيا نمودن هر دو بخش، پتانسيل هاي موجود در جامعه را فعليت بخشيد و جامعه اي پر توان و مصمم با انسان هايي با اراده و شخصيت بنا نمود.کانون خانواده نخستين واحد جامعهبا مروري به وضعيت زن و تعصبات خوني در جوامع مردسالار قديم، به خوبي مي توان به موقعيت او در خانواده پي برد. فلسفه ي ازدواج در اين گونه فرهنگ ها تکثير فرزندان ذکوري است که بتوانند نسل پدر را حفظ و منتقل نمايند لذا زن در اين ميانه يک وسيله و ابزار است، نه رکني از کانون منسجم خانواده. با چنين رويکردي حدود اختيارات مردان تا آن جا توسعه مي يابد که چندان مرزي شناسد و ازدواج با محارم چون منکوحه ي پدر، زنان فرزندان، دو خواهر با هم، مادرزن، دختر زن و... مباح شمرده مي شود.
واحد اجتماعي خانواده نخستين اجتماع انساني است که وجودش ميان کساني ضرورت مي يابد که به حکم قانون طبيعي آفرينش نمي توانند بدون همديگر زيست نمايند (ارسطو، 1364، 2). از اين روي، اسلام با نگاه انسان شناختي بر اساس فلسفه ي الهي منطبق با قانون آفرينش، با در نظر گرفتن حقوق برابر زن و مرد و ايجاد انضباط عقلاني در خانواده (20) آن را به صورت يک واحد منسجم در آورد و با شخصيت دادن به زن، به عنوان شريک مرد، او را نيز همچون مرد در تربيت فرزندان مسؤول دانست، چه آن که جامعه زماني از فرزنداني رشيد و فرهنگ مند برخوردار خواهد شد که در کانون گرم و پر محبت والدين نخستين سنگ بناي رشد او نهاده شود.
جز اين ها نيز اصلاحاتي در مراسم، مناسک، سنت ها و ساير عناصر فرهنگي مي بينيم که در مجموع، کار تغيير اجتماعي را در عصر جاهليت عربي تسهيل گردانيد و سرمشق هاي متعارف آن را به سرمشق هاي برتر انساني تبديل نمود. نويسنده خاطر نشان مي سازد که بايد به اين نکته توجه داشته باشيم که نزديکي يا دوري آدميان نسبت به اين رويکردها تابع تفاوت هاي طبيعي و ايمان شان مي باشد و لذا در ارتباط با اين اهداف و اصول متعالي اگر پاره اي نقض غرض ها را در جامعه ي راشدي مي بينيم بايد آن را حمل بر طبيعت بشري آنان بکنيم، چه آن که بشر معصوم نيست و در معرض اشتباه است (رک. علم الدين، همان، 114-107)نقدشکي نيست که اعمال انساني از جهت روش و تعلق به مسائل زندگي به حسن تدبير در اداره ي خانواده، جامعه و رعايت حقوق و قوانين بستگي دارد؛ چنان که عطف توجه به هر کدام مانع التفات به گزينه هاي ديگر خواهد بود.
اصول ياد شده هر چند که در تغيير زيربناي فکري افراد جامعه نقش اساسي دارند، اما به نظر مي آيد همان چيزي نيستند که انبياي الهي علیه السلام با هدف مندي آن آمده باشند و به عبارت ديگر، کليد واژه ي اصلي چيز ديگري است که در اين ميان فراموش شده است، و به نظر نمي رسد براي يافتن آن را ه درازي در پيش روي ما باشد؛ تنها کافي است به فلسفه ي اصلي بعثت انبيا عليهم السلام، که هدف اصلي آن را تبيين مي نمايد، نظري بيافکنيم، که در آيه دوم سوره ي جمعه بدان تصريح شده است؛ تعليم کتاب و حکمت به اضافه ي تزکيه روان.
نويسنده هر چند در انتهاي کتاب بخشي را به اين موضوع اختصاص داده است، ليکن بسيار ضروري مي نمايد اگر اشاره ي گذرايي نيز در صدر جدول اين بخش به عامل زيربنايي و مهم معنويت گرايي مؤثر در تغيير اجتماعي مي داشت.نگاهي به مفاهيم اقتصادي و جنبش سازندگينقش بيت المال در چرخه ي اقتصاد جامعهيکي ديگر از ملزومات حکومت و دولت در هر جامعه، وجود مرکز اقتصادي نيرومندي است که در اهداف عمراني و غيره مورد توجه کارگزاران نظام اجتماعي قرار مي گيرد و بدون آن تحقق اهداف ملي در سطح يک جامعه ممکن نيست، زيرا برنامه هاي عمراني، فرهنگي، علمي و سياسي اغلب پر هزينه هستند و نيازمند پشتوانه مادي.
حکومت هاي بشري در هر عصر و منطقه اي، از ديرباز، چنين تمهيدي در امر کشورداري داشته اند و مرکزي با عنوان خزانه ي مملکتي تدارک ديده بوده اند که در سوره ي يوسفعلیه السلام راجع به حکومت مصر باستان به عنوان «خزائن الارض» بر مي خوريم، ليکن در اسلام اگر چه شکل کلي آن با مدل رايج و مرسوم عصر خود همگوني دارد، اما تفاوت هاي ماهوي و عملکردي بسياري با آن دارد.
بيت المال، به خلافت خزاين سلطاني شاهان و امپراتوران، که مردم را در آن سهمي نبوده است و اغلب، مرکزي براي نگهداري نفايس گوهرها و ذخاير ارزي حاکمان بوده است. مرکزي به منظور حفظ دارايي هاي عمومي مي باشد که اگر نگوييم اول مؤسسه ي مالي در اسلام بوده است، دست کم از نخستين مؤسسات ملي بوده که توسط پيامبر اعظم(ص) در کنار مسجد داير گرديده است. روايات اسلامي حاکي از آن است که ايشان ابوعبيده جراح را، که به امانت داري شهرت داشته است، به عنوان مسؤول آن تعيين نمود، و در عهد خلافت ابوبکر مسؤوليت آن با پسر ابوعبيده بود. روايات، حاکي از آنند که ابوبکر وقتي از دنيا رفت بيت المال به کلي خالي بود، زيرا او به تبعيت از پيامبر(ص) اموال عمومي را به محض ورود به بيت المال، به مصارف آن مي رسانيد. تقريباً در عهد عمربن الخطاب نيز در مورد بيت المال به همان شيوه عمل مي شد، اما عثمان از اختيارات حکومتي خود در مصرف خانوادگي از آن استفاده هايي نمود که به ضميمه ي برخي مديريت هاي ناشناخته و غرض آلود به خشم انقلابيون و قتل او منجر گرديد(21).
اميرالمؤمنين عليعلیه السلام بر اساس اين تز که بيت المال متعلق به مسلمين و براي مصارف عمومي آنان است و حاکم مسلمين، با اين که رئيس اعلاي مملکت است، جز سهم برابري که همه ي آحاد جامعه دارند از آن برخوردار نيست، در مصرف و توزيع آن نهايت دقت و عدالت را مبذول داشت.(22)
روش پيامبر(ص) در مورد مصرف بيت المال روش «به زور» بود، بدين معنا که به محض وصول دارايي ها به بيت المال، با الغاي تمامي امتيازات به سهم مساوي بين مسلمانان تقسيم مي گرديد و ذره اي براي فردا نمي ماند. اين روش، پس از آن بزرگوار تا پايان دوره ي راشدين ادامه داشت، ليکن پس از آن در عهد اموي و عباسي، که خلافت به حکومت اقتدارگرا تبديل شده بود، بيت المال نيز به خزانه بدل شد.منابع تغذيه ي بيت المالبيت المال از درآمدهاي ملي و تحت مقررات و ضوابطي به دست مي آيد، همچنان که در موارد نياز ملي و تحت مقررات و ضوابطي نيز به مصرف مي رسد. صدقات همچون زکات، خمس، خراج (برحسب قرارداد صلح با کشورهاي گسترشي )، تيول ها، خراج ها و سرگزي ها (23) و عوايد منابع درآمدزاي ملي از عمده ترين منابع بيت المال مي باشند.
در مصرف بيت المال پيش از هر چيز حفظ نفوس قرار دارد و آن گاه عمران و سازندگي و روشنايي س*ت گاه ها، توسعه و ترميم معابر، ايجاد سيل بندها و آب رودها، سقاخانه ها، راه اندازي و ترويج مرکزهاي علمي و فرهنگي، تجهيز سپاه و تأمين مرزداران، و هر آنچه موطن اسلامي بدان نياز دارد که اگر از موارد ياد شده نتواند تأمين بشود حاکم اسلامي حق دارد با وضع ماليات ها تأمين نمايد.
اصل موضوعي بيت المال بر اساس نص قرآني امر ثابت ديني است جز اين که در روش کار و تشکيلات سازماني و امور اجرايي تابع مصالحي است که متغيرهاي انساني و جغرافيايي مي طلبد؛ مثلاً در عهد رسول الله(ص)، که دامنه ي انساني و جغرافيايي دولت اسلام محدود بوده است، بيت المال در يک اتاق به مسؤوليت يک نفر قرار داشته است و به محض وصول توزيع مي گرديده است، ليکن در عهد عمر، عثمان و اميرالمؤمنين عليعلیه السلام، که دامنه ي آن گسترش يافته و شامل سرزمين هاي گسترشي بسياري شده است، طبعاً تشکيلات و مقرارت مناسبي را اقتضا نموده است و لذا مي بينيم بيت المال در عهد پيامبر(ص) و ابوبکر با آنچه پس از آن تا پايان خلافت راشدين هست تفاوت مي کند؛ البته منظور ما نه تفاوت هاي اصولي مبتني بر عدل اسلامي، همچون عدول از سهم برابر نسبت به مسلمانان است که در عهد عمر ـ تا حدود اندکي ـ و عثمان به طور فاحش شاهد آن مي باشيم (پانوشته، همين)
عمر نخستين کسي بود که آمار را در بيت المال وارد کرد و همو بر خلاف نظام توزيعي پيامبر(ص) و ابوبکر امتيازاتي از قبيل اسبقيت در اسلام، جهاد، قرابت با رسول الله قائل شد. مثلاً به اهل بدر هر کدام پنج هزار و به مهاجرين بعد فتح مکه هر کدام دو هزار مي داد. همچنين به مادراني که بچه ي خود را در سن قانوني (رأس دو سال) از شير بگيرند، يک صد درهم تشويقي مي داد.
بيت المال از کودکان بي سرپرست، خصوصاً فرزندان شهدا حمايت مي کرد. مقررات دولتي که عمر وضع کرد در عهد عثمان و علي به قوت خود باقي بود (علم الدين، همان، 147-143).نظام ارباب رعيتي و مسأله ي ترويج کشاورزينويسنده بحث نسبتاً مفصلي در اين مورد دارد و به روش پيامبر(ص) در ارتباط با تيول ها و انفال و اراضي فتح شده و مشي عادلانه ي ايشان با کساني که روي اين زمين ها کار مي کنند، مي پردازد و اين که هر چند اين يک مسأله تازه نبوده است، ليکن اسلام به آن نسق و رونق تازه اي بخشيده است و به نقش انسان عامل با وضع مقررات خاص اهميت بيشتري داده است. مدارا و رعايت حال رعايا، اعم از تحت الحمايگي يا شهروند اصلي دارالاسلام موضوع پر اهميتي است که پيامبر(ص) و به پيروي از ايشان، خلفاي صالح بدان التزام داشته، مأموران اخذ ماليات را نيز به رعايت آن توصيه نمودنه اند و منابع اسلامي از آن مشحون است.(24)
يکي از تجديد نظرهاي ديني که به وسيله ي پيامبر(ص) روي زمين هاي متعلق به ارباب هاي بزرگ در سرزمين هاي فتح شده انجام گرفت، ملي کردن آنها بود؛ البته بسته به مصالح عمومي و ديني، حاکم اسلامي مي تواند تصرف هايي در امر اداراه و يا توزيع آنها داشته باشد، چنان که پيامبر(ص) بخشي از اراضي بني النضير را که نخلستان بود به زبيربن العوام داد.
فرهنگ ملي شدن منابع توليد کشاورزي، که از روش پيامبر(ص) گرفته شده بود، به عنوان اصل ديني در دوره ي راشدين عمل مي شد، البته در اين رابطه اجتهادهايي را هم شاهديم که جاي تأمل دارد، همچون ملي کردن فدک توسط ابوبکر با پس گرفتن آن از فاطمه(س)، در حالي که اين اراضي تحت ملکيت رسول الله(ص) بوده است و ايشان آن را به فاطمه(س) بخشيده بودند.
منابع تاريخي اشاره دارند که نظام مالياتي خراج به اهالي روستاها و عشاير تحت الحمايه اي تعلق داشته است که روي زمين کار مي کرده و يا مالک آن بوده اند. عمر در اواخر حيات خود اقدام به وضع ماليات بر اهالي سرزمين هاي اسلامي «دارالاسلام» نمود، ليکن مدارا در خصوص توانايي بر حسب ميزان درآمد و بهره دهي ملک همواره مد نظر بوده و ارزيابي سهم دولت در همه يکسان نبوده است (علم الدين، همان، 151-147).پول و مبادلات بازرگانيما اگر دلايل روشن و قاطعي براي تشخص دادن ماهيت يک پديده ي اجتماعي ـ فرضاً ـ نداشته باشيم، با مطالعه روي نمودهاي فرهنگي، ادبيات، هنر، ميراث هاي فرهنگي مکتوب يا تجسمي و به طور کلي آثار تمدني هر قومي در هر برهه ي تاريخي، مي توانيم به شناخت نسبتا اشباع کننده اي در آن رابطه برسيم.
چنان که در بخش بيت المال و پيش از آن در بخش سازمان اجتماعي و شکل واره ي مديريت اجتماعي پيامبر(ص) به اين ها به عنوان امارات و قراين دموهيستريک بر وجود حکومت و دولت اشاره کرديم. با اين توصيف، يکي ديگر از اين گونه امارات مسأله ي ضرب سکه با نشان خاص است که هر چند در عهد رسول الله(ص) اثبات نشده است، ليکن اسناد تاريخي از وجود آن در عهد عمر، عثمان و امام عليعلیه السلام خبر مي دهند. از مقريزي در النقود الاسلاميه، (25) نقل مي شود که نقش سکه ي عمر که بر طراز سکه ي ساساني ضرب شده بود، نام خود او بوده است و به روايت کتاني در التراتيب الاداريه (الکتاني، 1364 هـ، 419/1؛ 421)(26) عثمان اين عبارت را بر سکه نقش کرده بود: «الله اکبر بسم الله ربي» و سکه ي مير ولايت عليعلیه السلام نيز بر حسب همين منبع ضرب شده بوده است که از نقش آن آگاهي نداريم، و اين امر نشان از وجود مناسبات تجاري بين دولت اسلامي در عهد خلافت راشدي با ساير دولت مي دارد.
با توجه به هدف اصلي اين نوشتار مبني بر تبيين رويه هاي دولت اسلامي در عهد رسول بزرگوار اسلام و ارتباط مستقيم نداشتن مسأله ي سکه با آن، به مطلب بعدي روي مي آوريم که در همين رابطه از اصلاحات انجام شده توسط پيامبر(ص) در شؤون اقتصادي همچون منع ربا، تشويق به کار و بيزاري از تنبلي، ترويج قرض الحسنه، وضع ضوابط عادلانه براي بازار و تأسيس محتسب خانه براي نظارت بر آن، و اين که پيامبر(ص) و به پيروي از ايشان، خلفاي راشدين، خود به اين وظيفه مي پرداخته اند، سخن مي گويد (علم الدين، همان، 157-151).
آنچه از سياق سخن در اين بخش بر مي آيد اين است که اسلام براي برپايي جامعه و توانمند شدن آن نياز به سالم سازي در بخش اقتصاد داشته است تا ثروت را از بلوکه شدن نزد اقليت سرمايه دار حفظ نمايد، که توسط پيامبر(ص) در دور وسيعي ناظر بر همه ي عناصر و ارکان آن، اصلاحات اساسي به عمل آمده است.توسعه ي مهندسي شهريبي شک يکي از اقدامات مهم پيامبر اسلام(ص) پس از هجرت و تأسيس رسمي جامعه ي ديني، مدينه سازي بود. آنچه در امر مدينه سازي مورد توجه قرار مي گيرد تأکيد روي سازمان دهي و ساخت اجتماع نوين بر اساس مکتب فکري اي است که مؤسس آن در نظر دارد و مدينه ي پيامبر(ص) نيز از اين قاعده بيرون نبود. از اين روي، اصول ارزشي ديني بايد در طرز و شکل ظاهري عمران شهري نمود يابند. روي اين اصل مي بينيم ايشان به محض ورود به يثرب اقدام به ساخت يک مسجد در مرکز محلات آن نموده، پيرامون آن را به اسکان خانواده هاي مهاجرين اختصاص مي دهند، چنان که بازار و ميادين فرود کاروان هاي تجاري در نقاط نزديک به مرکز قرار مي گيرد، آن گاه محلات مخصوص قبايل مختلف همچون مجتمع هايي داخل محدوده ي شهري را پر مي کنند. البته در اوايل که جمعيت شهري نسبت اندکي با جمعيت روستايي و عشايري داشته است، از مسجد به جز انجام مناسک عبادي استفاده هاي آموزشي، قضايي و رسيدگي به امور جامعه و مردم نيز مي شده است، چنان که در عهد حکومت حضرت مولي اميرالمؤمنين عليعلیه السلام جايي در مسجد کوفه به عنوان قضا و دادرسي بوده است و نقل مي کنند که عمر مسجد را به عنوان دارالخلافه انتخاب کرده بود.
نويسنده در اين بخش به اقدامات فيزيکي در ارتباط با مدينه سازي در عصر نبوي پرداخته و از چند شهر نوبنياد همچون بصره، کوفه (عراق)، فسطاط (مصر) و غيره و ضرورت ساخت آنها ياد مي کند. همچنين وي به ارتباط تنگاتنگ مفاهيم ارزشي معنوي با اصول مهندسي شهري نيز توجه دارد و تناسب اين دو مقوله را با هم از خصوصيات معماري اسلامي مي شمارد ؛ همچون محوريت مسجد، سپس مراکز آموزشي، فرهنگي، اداري و خيابان هايي که از مرکز منشعب مي شوند و محلات را در خود جاي مي دهند.
جالب توجه در نگاه مهندسي شهري اين است که توسعه ي شهري بر اساس جمعيت موجود و پيش بيني افزايش آن مد نظر بوده است، لذا مي بينيم کوفه با جمعيت بيست هزار نفري زمان عمر، در عهد امام عليعلیه السلام و پس از آن که جمعيتي ظاهراً بالغ بر يکصد و بيست هزار نفر را در خود جاي مي داده، مشکلي در اداره ي آن وجود نداشته است.
نکته ي درخور اهميت آن است که ترابط دو مقوله ي ياد شده ربطي به تثبيت نقشه و طرح عمراني خاصي ندارد، و در اين جهت اگر از هر تمدني (رومي، ايراني، هندي و غيره) تبعيت مي کند، بايد با روح معنويت ديني که تبلور آن در وجود ارزش هاي تثبيت شده است، هماهنگي داشته باشد و لذا مي بينيم کوفه و بصره به سبک تمدن ايراني ساخته شده بودند، و فسطاط و برخي شهرهاي مجاور روم منطبق با سبک هاي رومي (رک. علم الدين، همان، 1613 -157).ساز و کارهاي تحول فرهنگي و فکريدر واقع محدوده ي کردارهاي انسان تابع مجموعه ي گرايش هاي او است که از سرچشمه ي منظومه ي شناختي وي نشأت مي گيرد و شناخت ها اگر بسيط، سطحي و تک بعدي باشند، طبعاً آنچه در عمل مشاهده خواهد شد نيز نمودي بيش از حيوانيت وي نخواهد بود، و انبياي الهي عليهم السلام پيش از آن که به تغيير تک نمودهاي رفتاري انسان بپردازند، در تغيير بينش او و تبديل آن به بصيرت تلاش مي نمايند تا با تبلور ذهن ها آن اهداف والا خود به خود تحقق يابند. بنابراين درد اصلي جامعه ي انساني گمراهي و جهالت و غفلت از حقايقي است که موجب تباهي در رفتار و پيروي از الگوهاي غلط و خطا در هدف مندي مي گردد، و انبياء عليهم السلام روي همين نقطه به عنوان سرنمونه ي همه ي اصول انساني انگشت مي نهند؛ چنان که اميرالمؤمنين عليعلیه السلام در شأن پيامبر اسلام مي گويد:
روزگاري که مردم در روي زمين داراي مذاهب پراکنده، خواسته هاي گوناگون، و روش هاي متفاوت بودند... خداي سبحان مردم را به وسيله ي محمد(ص) از گمراهي نجات داد و هدايت کرد و از جهالت رهايي بخشيد (امام، 1376، 4) (27).
نويسنده، بحث خود را در اين بخش با عنوان «اسلام، عقل عربي را به جنبش مي اندازد» آغاز کرده است. البته قيد عربي در اين جا بي مورد نيست، زيرا بحث در آن تحولي است که به وسيله ي پيامبر اسلام(ص) در جامعه ي جاهليت زده ي عرب، که عموماً «زندگي روزانه را بر اساس احکام قساوت بار غرايز طبيعي مي گذرانيدند» (علم الدين، همان، 165) انجام گرفته، آنان را در مدتي کوتاه، به برترين درجه ي تمدن و فرهنگ انساني رسانده است.
بحث درباره ي درجه ي بي سوادي عرب در عربستان مرکزي (حجاز) نياز به بسط زيادي ندارد، زيرا کافي است بدانيم تعداد باسوادان مکه در زمانه ي بعثت هفده نفر بوده و در فرهنگ رايج عرب باسوادي ننگ شمرده مي شده است (بلاذري، 1957م، 471)(28). اميرالمؤمنين عليعلیه السلام در توصيف آن مي گويد: خداوند سبحان محمد(ص) را زماني به رسالت برانگيخت که احدي از عرب قادر به خواندن کتاب نبود (امام، 1376، خ104، 51).
با اين حال، نمي توان عرب را به طور مطلق به دور از فرهنگ و سواد دانست، زيرا به نقل از احمد امين «يهود جزيره متأثر از فرهنگ و فلسفه ي يوناني بود» (امين، 1964 م، 25-24)(29)، و عرب جنوبي (يمن) و شمالي (حيره) به خاطر ارتباط با ايران از سطح سواد بالايي برخوردار بوده اند، چنان که دبيري شاهان ايران را بر عهده داشتند و ساير عرب ها خط را از آنان فرا گرفتند که بعداً در اسلام رسميت يافت.
با تمام آنچه از آن ياد شد، عرب مرکز جزيره به دلايل سوق الجيشي داراي اعتبار سياسي و بازرگاني بوده است، زيرا حلقه ي رابط روم و ايران يا به عبارتي شرق و غرب به شمار مي رفته است و وضعيت انحطاط اخلاقي و سبعيت ناشي از جهلي که حاکم بر شؤون زندگي شان بوده، به مثابه تهديدي براي همسايگان تلقي مي شده است و شايد بتوان گفت حساسيت موقعيت موجود در اين قوم بعداً موجب گسترش آيين جديدشان اسلام گرديد؛ به عبارتي پتانسيلي بود مهار نشده که توسط اسلام مهار و هدايت گرديد.
اشاره هاي ياد شده ما را به اين حقيقت توجه مي دهند که صرف تحول در چنين قومي به عنوان بزرگ ترين معجزه ي پيامبر اسلام(ص) مي تواند به حساب آيد، زيرا در واقع آفرينش تازه اي به وقوع پيوسته است. پس در نگاه واقع بينانه که پيامبر(ص) در جامعه ي عرب داشت، بزرگ ترين و فاجعه آميز آفت و مصيبت را در جهل آنان مي ديد، چنان که مطلع قصيده ي اسلام نيز امر به خواندن و اشاره به تعليم است (آيات 4-1 سوره اقرأ)؛ و در رأس اصول عملي پيامبر ـ چنان که ياد شدـ تعليم حکمت، تربيت و تزکيه قرار دارند که در مجموع، اساس رسالت را تشکيل مي دهند.

قرآن به عنوان يک محور اصلي در حرکت فرهنگيقرآن به عنوان کتاب خدا، که با انسان سخن مي گويد، در اغلب موارد به علم و آگاهي، تدبر و تفکر و عبرت آموزي تشويق مي کند و در پايان برخي آيات به سبک تنبيه و تذکار جملاتي همچون: «أفلا يعقلون»، «أفلايتدبرون»، «أفلا يتفکرون» و مانند آن جلب توجه مي نمايد و پيامبر(ص) مخاطب خداوند قرار مي گيرد که «قُل رَبّ‏ِ زِدني علماً» (طه، 114)؛ و پيامبر(ص) در روايات متواتره ي عامه و خاصه فراگيري دانش را بر مرد و زن مسلمان فريضه دانسته است و از گهواره تا گور نسبت به کسب آن سفارش نموده است، و التفات به همه ي اين ها نشان دهنده ي ميزان اهميت علم و آگاهي و زيربناي همه ي ترقيات بودن در اسلام است.
با توجه به اين موضوع و با پشتکاري شديد به کمک ياران صديق و فداکار خود، پيامبر(ص) توانست عقل خفته ي عربي را بيدار ساخته، به سمت پيشرفت براند؛ و چيزي نگذشت که يک حرکت فکري کارکردي به باروري معارف ديني به محوريت قرآن مجيد پرداخت، و مي بينيم که اسلام با سرعت تمام پايه هاي روشنگري و بيداري را در جامعه ي عربي بدوي استوار ساخت؛ چنان که به زودي شاهد برپايي و نضج يک جنبش فقهي در مسجد مدينه هستيم که از طرفي پيدايش چارچوب فرهنگ اسلامي را در زمينه هاي نياز اجتماعي سبب گرديد، و از سوي ديگر مبناي برداشت هاي تاريخي، علوم و معارف بشري و راهبردهاي اجتماعي قرار گرفت (علم الدين، همان، 169).
مؤيد ادعاي ما دفع تهاجمات علمي، فکري و ديني فراواني است که هم در عهد رسول الله(ص) و هم در عهد خلفاي راشدين از سوي علماي يهود و مسيحيان و ساير اديان جزيره بر زعماي اسلام وارد گرديد و آنان خود يا به وسيله ي امامان از اهل بيت عليهم السلام در مواجهه ي علمي به دفع ايرادات و تثبيت مدعيات ديني اسلام مي پرداختند و به شهادت تاريخ به خوبي از پس آن بر مي آمدند، که به چند نمونه ي آن اشاره مي شود.
ابن عباس در روايتي که ابن اسحاق (30) آن را از عکرمه نقل کرده است، مي گويد:
سران قريش با هم جمع شدند و گفتند دنبال محمد بفرستيد تا با وي به بحث رو در رو بپردازيم و او را به زانو در بياوريم» [آن گاه ابن اسحاق صورت مفصل اين مناظره را نقل مي کند که ابتدا چيزي در حد يک استنطاق بوده و سرانجام از ايشان براي اثبات رسالت خود چيزهاي غير معقولي مطالبه مي کنند همچون اين که به خدايت بگو اين کوه ها را بردارد تا سرزمين ما فراخ شود؛ از خدا بخواه ملکي براي تصديق تو بفرستد؛ آسمان را بر ما بيفکن؛ و...] (در نهايت نيز به پيامبر(ص) مي گويند رهايت نمي کنيم تا اين که يا ما تو را هلاک کنيم و يا تو ما را هلاک کني (ابن اسحاق، 1368، 9-197).
گاهي نيز مي بينيم محدثان عرب چون نضربن حارث را به هماوردي ايشان مي فرستادند. اين ترفند نيز وقتي با کلام وحي مواجهه مي کند از ميان بر ميخيزد و به زانو در مي آيد، حارث مي گويد: نمي دانم چرا اين سخنان محمد از سخنان من دلنشين تر است (ابن اسحاق، 1368، 201).
دانشمندان يهود از ديگر هماورداني هستند که با پيامبر(ص) به ستيز علمي مي پردازند و از روح و مسائل ديگر مي پرسند (ابن اسحاق، 1368، 204).
امام حسن عسکريعلیه السلام مي گويد: از پدرم پرسيدم آيا رسول الله(ص) با يهود و مشرکان مجادلات علمي داشته است؟ پدرم فرمود: آري، بسيار [سپس به نقل يکي از مناظره هاي بزرگ و طولاني پيامبر(ص) با مشرکان مي پردازند] (طبرسي 1، 1403 هـ، 36-29).
اين هماوردي هاي علمي به منظور به زانو درآوردن زعماي اسلام و بي آبرو نمودن اين دين نزد عوام، همچنان بعد از رسول گرامي اسلام(ص) هم ادامه داشت که مرحوم طبرسي در کتاب خود الاحتجاج متعرض بخشي از آنها گرديده است. (31)
التفات به اين موضوع بيان گر غناي علمي فوق العاده اي است که قرآن حامل آن بوده و پيامبر(ص) به خاصان امت آموزش داده است و آنان به نسل بعد از خود منتقل نموده اند.
نقش منافقان بيمار دل را نيز مي توان در اين ميانه ناديده گرفت که با جعل حديث نبوي و انداختن بين مسلمانان موجب تفرق و پراکندگي امت اسلام را فراهم مي ساخته اند چنان که مي بينيم عصر امام عليعلیه السلام پرآشوب ترين زمانه از نظر اختلاف رأي و نظر ديني است (علم الدين، همان 181)؛ با اين که هنوز در اين دوره شماري از اصحاب پيامبر(ص) شرف حيات داشتند، از جايي که حقيقت چون خورشيد است که هرگز براي هميشه زير ابر پنهان نمي ماند، سرانجام، تراکم نور حقيقت ديني فوران يافته، منافقان و معاندان را رسوا مي سازد، که خود سندي بر اتصال آيين اسلام به مبدأ حي و قيوم الهي است.
اين ها که از آن ياد شد و بسياري ناگفته ها در اين زمينه، هم در عهد پيامبر(ص) و خلفاي راشدين و هم در درازاي زمانه تاکنون سبب غلبه ي حقيقت اسلام بر رقيبان ديني خود بوده است.نقد و نتيجهاثر گران قدر اين استاد با همه ي جامعيت و کمال خود اشکالي که از نظر کتاب شناختي دارد، پايان يافتن بدون نتيجه گيري از بحث است. با اين حال، آنچه از نظر حقير مي تواند به عنوان نتيجه گيري از کل مباحث در پايان اين نوشتار عرضه شود، توجه به دو مجموعه ويژگي است که سبب تثبيت، بقا و گسترش دين اسلام گرديده اند.
1) ويژگي هاي درون ديني که عبارتند از غناي دين، اتصال به مبدأ الوهي و حقانيت آن بدين وسيله، جامعيت آن براي پاسخ گويي به نيازهاي گسترده ي اجتماع و انساني (فطري) بودن تعاليم آن.
2) ويژگي هاي انساني در دو قطب پيامبر(ص) و مؤمنان، که عبارتند از درايت فوق انساني شخص رسول گرامي اسلام(ص) در مديريت بحران (مکه و مدينه)، پشتکاري ناشي از عمق معرفت و ايمان به هدف و پرورش نيروهاي صديق، مؤمن، آگاه و پرتلاش.
در مجموعه ي دوم ويژگي ها، آنچه مربوط به زعامت دين با الگوگيري از پيامبر اعظم(ص) توسط مديران جامعه ي اسلامي و آنچه مربوط به ساير امت است با اقتدا به بزرگان سلف صدر اسلام، در هر عصري مي تواند همان اعجازهاي صدراسلام را در جوامع اسلامي به منصه ي ظهور برساند، مشروط به اين که نغمه هاي شيطاني اختلاف، ذهن پاک مؤمنان را آلوده و منحرف نگرداند.پي نوشت ها :*استاد دانشگاه طرابلس لبنان، در تمدن اسلامي عرب
1) فصلنامه ي بين المذاهب وابسته به «المجمع العالمي للتقريب بين المذاهب الاسلاميه»، زير نظر اساتيد تقريب کشورهاي اسلامي، صادره از تهران
2-Extensive Study
3- Intensive Study
4 ) عسکري خانقاه، اصغر (1373)، مردم شناسي، تهران، نشر شب تاب.
5) برّو توفيق، (1422هـ)، تاريخ العرب القديم، دمشق، دارالفکر.
6) «إنّ الّذينَ آمَنُوا وَ الَّذين هادُوا وَ النَّصاري‏ وَ الصّابِئين مَن آمَن باللّه وَ اليَوم الآخِر وَ عَمِلَ صالِحًا فَلهُم أَجرُهُم عِندَ رَبّهِم وَ لا خَوفٌ عَليهِمْوَ لا هُم يَحزنُونَ».
«إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ الصّابِئينَ وَ النَّصاري‏ وَ المَجُوسَ وَ الَّذينَ أشرَكُوا إنَّ اللّهَ يَفصِلُ بَينَهُم يَومَ القِيامَه إنَّ اللّهَ عَلي‏ كُلّ‏ِ شَي‏ءٍ شَهيد».
7) مجلسي، محمدباقر (1404هـ)، بحارالانوار، جلد 53 ؛ 26، بيروت، مؤسسه ي الوفاء.
8 ) نمونه رک: مجلسي، بحارالانوار، جلد 26/348: فرشته پرستانند؛ اربلي، علي بن عيسي، (1381هـ)، کشف الغمه، تبريز، مکتبه بني هاشمي: اهل کتابند؛ شيخ مفيد، محمدبن محمدبن نعمان البغدادي (1413هـ)، المقنعه، ص270، قم، انتشارات کنگره جهاني شيخ مفيد: در اصل موحدند، فلک را زنده، مدرک و مدبر مي دانند و لذا اجرام آسماني را عبادت مي کنند.
9) شيرازي، سيد محمد حسيني (1403هـ)، الفقه السياسه، نشر دارالايمان للطباعه و النشر، ايران، قم.
10) واژه حنيف را به حق گرا برداشتيم اما برخي نيز آن به راست دين، يا پاک دين معنا کرده اند.
11) براي آگاهي از منبع تاريخي نويسنده در پردازش اين قسمت رجوع کنيد به: سيوطي، جلال الدين، (1969م)، تاريخ الخلفاء، بيروت، دارالتراث.
12) امام، علي بن ابي طالبعلیه السلام (1376)، نهج البلاغه، ترجمه از روي نسخه صبحي صالح محمد دشتي، بخش دوم المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، قم، مؤسسه ي تحقيقاتي اميرالمؤمنينعلیه السلام، چاپ اول.
13) چاندوک، نيرا (1377)، جامعه مدني و دولت، ترجمه ي فريدون فاطمي و وحيد بزرگي، تهران، نشر مرکز.
14 ) رک. متن کامل آن به سه زبان: حميدالله، محمد (2537/1357)، ترجمه ي سيد غلامرضا سعيدي، تهران، مؤسسه ي انتشارات بعثت.
15) نمونه چنين برخوردهايي جنگ موته در مرز عربستان و شام است که داعيان اسلام را بجز رئيس شان به شهادت رساندند و پيامبر(ص) به منظور خونخواهي سه هزار مبارز گسيل داشت که چندان موفقيتي به همراه نداشت، اين واقعه با نزديک شدن لحظه هاي وداع پيامبر(ص) با امت، براي مدت کوتاهي متوقف شد ليکن در عهد خلافت ابوبکر پيگيري شد، و در عهد عمر به نتيجه رسيد(رک. طبري، ابوجعفر محمدبن جرير (1960م)، تاريخ الرسل و الملوک، ج3، قاهره، دارالمعارف، صص 225؛ 108؛ 101؛ 37.
16 ) ابن سعد (1410هـ)، الطبقات الکبري، ج1/، ط 1، بيروت، دارالکتب العلميه.
17) رواياتي را ذکر مي کند چون سخن پيامبر که: «عرب خوار شد اسلام خوار شد»؛ دوستي عرب ايمان است و دشمني با او نفاق»؛ عرب را به سه خاطر دوست بداريد، من عربم، قرآن عربي است، و سخن بهشتيان عربي است» (نقل از جامع الصغير مناوي، ج1، ص40).
18) خطه جنوبي يمن؛ سرزمين شام در خطه شمالي؛ عراق و فارس در سمت شرقي؛ و مصر و آفريقا.
19) ارسطو (1364)؛ سياست، ترجمه ي حميد عنايت، تهران، شرکت سهامي کتاب هاي جيبي، چاپ چهارم.
20) براي آگاهي بيشتر از موقعيت و حقوق خانواده، رک. الزحيلي، وهبه (1420هـ )، الاسره المسلمه في العالم المعاصر، بيروت، درالفکر المعاصر/ سوريا ـ دارلفکر.
21) عطايي چون: خمس غنايم آفريقا و تيول فدک به مروان دامادش؛ چهار هزار درهم بود به عبدالله بن خالد؛ يکصد هزار درهم به حکم بن العاص؛ و ... پاسخ عثمان به معترضين اين بود که «اين حق خليفه در تصرف اموال خمس است که بر حسب نظر خود عمل نمايد». سيوطي گفته است: از جمله عوامل شورش بر عثمان اين بود که حکوت را بين خويشاوندان خود که بعضي چون وليدبن عقبه بدنام بودند، توزيع نمود (علم الدين، همان، 136)؛ ابن ابي الحديد مي نويسد: عثمان خمس غنائم افريقيه را به مروان داد و به دامادهاي خود هر کدام سيصد هزار دينار داد، صدقات قضاعه را که بالغ بر سيصد هزار مي باشد به حکم بن العاص داد، وي از قول واقدي نقل مي کند که وقتي عثمان صد هزار به سعيدبن العاص بخشيد علي و زبير و طلحه و عبدالرحمان به او اعتراض کردند او گفت از باب صله رحم است. گفتند مگر ابوبکر و عمر رحم نداشتند؟ گفت آنها نسبت به خويشان خود التفات نداشتند ولي من دارم. سپس وي مي گويد چنين بهانه هايي از قبيل تأليف قلوب، مژدگاني، تشويق يا اين که از مال خود او بوده است، درست نيست(ابن ابي الحديد معتزلي، (1404هـ)، شرح نهج البلاغه، جلد 3، ص 37، باب 43، و جلد 1، ص 269، باب 15، انتشارات کتابخانه آيت الله مرعشي قم.
22) اميرالمؤمنين عليعلیه السلام در اين مورد خطاب به عبدالله بن زمعه مي گويد: «انّ هذالمال ليس لي و لالک، و انما هو فيء للسملمين و جلب اسيافهم فان شرکتهم في حربهم کان لک مثل حظهم و الّا فجناه ايديهم لا ت* لغير افواههم» (امام، 1376، 141ک232 صبحي صالح).
23) خراج، مالياتي به عنوان حق خاک از اهالي سرزمين هاي تحت حمايت دولت اسلامي گرفته مي شده است و سرگزي يا جزيه، نوعي ماليات سرانه که براساس پيمان صلح نسبت به آن متعهد مي شده اند.
24) روي أبوهريره أن النبي(ص) قال أعط الأجير أجره قبل أن يجف عرقه (ابن ابي جمهور(1405هـ)، احسائي، عوالي اللآلي، جلد 3، قم ، انتشارات سيدالشهداءعلیه السلام، ص 253.
و کتب الي أمراء الخراج بسم الله الرحمن الرحيم من عبدالله علي أمير المؤمنين الي أمراء الخراج أما بعد ... لا تعذبوا خلق الله و لا تکلفوهم فوق طاقتهم و أنصفوا الناس من أنفسکم و اصبروا لحوائجهم فانکم خزان الرعيه. (نصربن مزاحم بن سيار منقري، (1403هـ)، وقعه صفين، قم، انتشارات کتابخانه آيت الله مرعشي، ص 8 ؛ 108).
روينا عن جعفربن محمد(ص) عن أبيه عن آبائه عن عليعلیه السلام أن رسول الله(ص) نهي أن يحلف الناس علي صدقاتهم و قال هم فيها مأمونون يعني أنه من أنکر أن ي* له مال تجب فيه زکاه و لم يوجد ظاهرا لم يستحلف و نهي أن تثني عليهم في عام مرتين و أن لا يؤخذوا بها في کل عام الا مره واحده و نهي أن يغلظ عليهم في أخذها منهم و أن يقهروا علي ذلک أو يضربوا أو يشدد عليهم أو يکلفوا فوق طاقتهم و أمروا أن لا يأخذ المصدق منهم الا ما وجد في أيديهم و أن يعدل فيهم و لا يدع لهم حقا يجب عليهم(نعمان بن محمد تميمي مغربي (1385هـ)، دعائم الاسلام، جلد 1، مصر، دارالمعارف، ص 252).
25) الکتاني، عبدالحي بن عبدالکبير (1364هـ)، التراتيب الاداريه، بيروت، الرباط و دارالکتاب العربي، لاتا.
26) امام، علي بن ابي طالبعلیه السلام (1376)، نهج البلاغه، ترجمه ي محمد دشتي (از روي نسخه صبحي صالح) قم، مؤسسه ي تحقيقاتي اميرالمؤمنينعلیه السلام، بخش دوم المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه.
27) البلاذري، احمدبن يحيي بن جابر (1957م/1377هـ)، فتوح البلدان، تحقيق عبدالله و عمر أنيس الطباع، بيروت، دارالنش للجامعيين.
28) امين، احمد (1964م)، فجر الاسلام، القاهره، مکتبه النهضه المصريه.
29) ابن اسحاق، محمدبن اسحاق بن يسار، المطلبي (1368)، سيره ابن اسحاق (کتاب السير و المغازي)، قم، دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامي (بيروت، دارالکفکر، 1398هـ).
30) رک. طبرسي، ابومنصور احمدبن علي بن ابي طالب (1413هـ) الاحتجاج مجلدات، 2-1، تهران، انتشارات اسوه.منبع: انديشه حوزه- ش 72
ده ارسال آخر من :

[عکس: 12237304_1644432275807034_1167857385_n.jpg]
(آخرین ویرایش در ۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۲:۰۹ صبح توسط اشک تربت.)
۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۲:۰۹ صبح
بازدید از وبسایت این کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع ارسال پاسخ

بروزرسانی موضوع (برای بروزرسانی کلیک کنید)My-BB.Ir

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  فصل دوم ـ نگاهي به اقدام هاي اساسي پيامبر(ص) اشک تربت 0 257 ۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۲:۰۶ صبح
آخرین ارسال: اشک تربت

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

 انتخاب پوسته: