MyBB Pro

P30-ART

اعلانات انجمن(حتما مطالعه بفرمائید) :


برچسب ها: طنز, جنگ,

طنز جنگ
زمان کنونی: ۹-۱۸-۱۳۹۵, ۰۶:۳۹ صبح
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: honyaa
آخرین ارسال: honyaa
پاسخ: 1
بازدید: 45

ارسال موضوع ارسال پاسخ
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
طنز جنگ
نویسنده پیام
*
آبدارچی هیئت

وضعیت : آفلاین
شماره کاربر :7278
ویترین مدال ها :0

پست‌ها: 3

اعتبار: 0
تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۴

حالت من: هیچ کدام

ارسال: #1
طنز جنگ
طنزجنگ:1
یک روز سید حسن حسینی از بچه های گردان رفته بود ته دره برای ما یخ بیاورد.
موقع برگشتن با خمپاره پیش پای او را هدف گرفتند، همه سراسیمه از سنگر آمدیم بیرون، خبری از سید نبود، بغض گلوی ما را گرفت، بدون شک شهید شده بود. 
آماده می شدیم برویم پایین که حسن بلند شد سرپا و لباسهایش را تکاند، پرسیدم: حسن چه شد؟
گفت: آشنا در آمدیم، پسر خاله زن عموی باجناق خواهر زاده نانوای محلمان بود. خیلی شرمنده شد، فکر نمی کرد من باشم والا امکان نداشت بگذارد بیایم، هر طور بوده مرا نگه میداشت ! [عکس: Nishkhand.gif]
طنز جنگ:2
بیشتر از چند روز به عملیات والفجر ۸ باقی نمانده بود. مشغول آموزش شیمیایی  (ش.م.ر) بودیم. طرز استفاده از ماسک های محافظ را توضیح می دادند و صحبت از فیلتر های این ماسک بود که دوست بسیجی ما گفت : برادر فلاح، برای تعویض و اضافه کردن روغن فیلترچه کار کنیم !؟ سر راه تعویض روغنی هست؟  یا باید برویم آن طرف خاکریز،آپاراتی برادران مزدور عراقی؟
طنز جنگ:3
یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟
بار اول بلند شد و فریاد زد:« ماجد کیه؟» یکی از عراقی ها که اسمش ماجد بود سرش را از پس خاکریز آورد بالا و گفت: « منم!»ترق!
ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد! دفعه بعد قناسه چی فریاد زد:« یاسر کجایی؟» و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت!
چند بار این کار را کرد تا این که به رگ غیرت یکی از عراقی ها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد:« حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت. اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سرخورد پایین. یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد:« کی با حسین کار داشت؟» جاسم با خوشحالی، هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت:« من!»ترق!
             جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید!
 
ده ارسال آخر من :

   تور چین
۱۰-۱۵-۱۳۹۴ ۱۱:۵۲ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع ارسال پاسخ

بروزرسانی موضوع (برای بروزرسانی کلیک کنید)My-BB.Ir

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

 انتخاب پوسته: